تبليغاتX
طبقه دوازدهم
طبقه دوازدهم
درباره وبلاگ
فقط به احتمال و بیشتر از آن، با یقین به وجود در است که آدمی گرد منطقه محصوری می گردد.
الف.بامداد
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
دوستان
میرکا
آش ایرونی
سبک ایرانی
عبور از راه بی نقشه
آنیما
مستطیل
نگار کویر
بند 209
خبرنامه دانشجويان تهران مركز
یاس و داس
ندای مردم خاموش
بیرجند نیوز
کافه ژورنال
موناد
هراس تلخ اندیشه
میرا
به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را
شیخ حق گو
ما همه خوبیم
مظنونین همیشگی
سرزمین گوجه های سبز
پيوندها
بی بی سی فارسی
روز آنلاین
ایسنا
ادوار نیوز
روزنا
تغییر برای برابری
مدرسه فمنیسیتی
کانون زنان ایران
دکتر سروش
سید محمد خاتمی
مسعود بهنود
محسن کدیور
محمدعلی ابطحی
مهاجرانی و جمیله کدیور
عباس عبدی
عمادالدین باقی
ابراهیم نبوی
سعید شریعتی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
قالب وبلاگ
امكانات

چند روز پيش در وبلاگ يكي از یاران اصلاح طلب در بخش نظرات كامنت هايي را خواندم كه حقيقتا مرا به فكر واداشت. باورش برايم سخت بود عزيزان اصلاح طلب چنين ادبياتي را براي بحث با یکدیگر برگزينند. مرا با محتواي مباحث كاري نيست و نيازي نيز به آوردن كامنت هاي مذكور نيست و اين تنها بهانه اي شد براي انتقاد و شايد گلايه هايي٬ حتی و شاید به خصوص از بزرگان اصلاحات. شاید اینکه از حزب و شخص خاصی نام نمی برم را نشانی از زیرکی بدانید. انکار نمی کنم که با این عمل از بحث های حاشیه ای جلوگیری می شود. اما قرض نه اینست. خواستم مخاطب همه باشند. حتی خودم.

از متهم كردن يكديگر به تفرقه افكني آغاز مي كنم. بيماري مهلكي كه نظام از ابتدا به آن دچار بود و اپوزيسيون هم كم و بيش درگير با آن، گويا احمقانه بود اصلاح طلبان را از آن مصون پنداشتن.

خاطره ي تلخ انتخابات دوره ي نهم رياست جمهوري از ذهن پاك نشدنيست و نتيجه اي که البته تنها یکی از عللش عدم اتحاد ما بود٬ فراموش نشدني. این تجربه به ما آموخت که چند دستگی و معرفی چند کاندیدا که البته در شرایطی دیگر می تواند نشانی از پیشرفت باشد٬ در چنان وضع و حالی عامل شکست خواهد بود. این را آموختیم و برای آموختنش بهایی گزاف پرداختیم.

اما از هراس چاله به چاه افتادن نيز عقلاني نيست. به بهانه و به دليل جلوگيري از تفرقه يكديگر را از سخن گفتن منع كردن نه تنها با اصول دموكراسي مغايرت دارد كه باعث ركود و نزول است و حل نشدن مشكلات. بي گمان از هراس درد استخوان شكسته بد پيوند خواهد خورد و فعلا استخوان اصلاحات از همه شكسته تر.

ضمنا این از حربه هاييست كه كاربرد زيادي دارد وقتي نظام مي خواهد جامعه را به بهانه اي وادار به سكوت كند و شایسته نیست ادعاي اصلاح نظام و عملكردي مشابه...

اگر قرار بر اين است اتحاد اين چنين به وجود آيد پس پايدار باد تفرقه و گسستگي. آنچه باعث اتحاد است رفتار دموكراتيك و تحمل نظر مخالف است  و شكي نيست اتحاد كاذب سم كشنده ايست. تفرقه نيز زاده ي مطلق گراييست و اتفاقا چنان ادبيات و اتهاماتی. تكثر آرا را نشان تفرقه دانستن انديشه دوستان كيهانيست. بد نيست ما هم امسال را سال همبستگي ملي اصلاح طلبان اعلام كنيم و بهانه ايجاد تفرقه با چوب و چماق به جان هم بيفتيم! فرضا بهانه به جاي مبارزه با آمريكا مبارزه با جناح مقابل باشد و محافظه كاران.

مطلب ديگر قابل ذكر محكوم كردن هم به جدايي از اصلاحات است و يكديگر را غير اصيل خطاب كردن. اين هم مفهوميست بسيار آشناست. اصلاح طلبان خود بزرگترين زخم خورده ي اين خودي و غيرخودي  كردن ها هستند. نه در "خود" حكومت جايي دارند و نه در "خود" مخالفين نظام  و به عبارتي غير خودي ترين گروه برایشان نام مناسبیست. جالب اينكه با وجود اين تجارب ارزنده! و دردناك خود نيز اين خطا را مرتكب شديم. به علت اختلاف عقايد مرزها و ديوارها را پر رنگ كردن است كه تفرقه ايجاد خواهد كرد. بگذاريم  اصلاحات نقطه ي مشترك جاودان ما باشد و دليلي براي يگانگي.

گرچه جای تبرئه کردن نیست٬ اما وقتی دردی و زخمی در جامعه ای رایج است ساده انگاریست که از سلامت خود مطمئن باشی. با وجود این بدان سبب که نام اصلاح طلب بر خود داریم و هدف نیز حقیقتا اصلاح است٬ باید اصلاح خود را در الویت قرار دهیم. از آنجا که گفته اند هر چه بگنند نمکش می زنیم و باقی ماجرا...

 

پ.ن: سخنان آقای کروبی قابل توجه  و خواندنیست.

 


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 توسط ستاره | لينك ثابت |

مدتيست شاهد افزايش محدوديت ها و دستگيري ها به بهانه جاسوسي و رابطه با آمريكا هستيم و انقلاب مخملي و براندازي نرم عنوان هايي اند بسيار آشنا. اين در حاليست كه ايران به ظاهر در سياست خارجي خود راه و روشي تازه پيش گرفته و بعضي دوستداران  تساهل و صلح نيزخرسند كه تابوي مذاكره با آمريكا شكسته شده است و گرهي ديرينه گشوده.  گروهي نيز بر اين عقيده اند كه ايران راه مدارا پيش گرفته تا فشارها را در داخل افزايش دهد.

اينكه  ايران به راستي از تهديد هاي بين المللي هراسيده و تغيير رويه داده يا صرفا براي آرام كردن غرب و افزايش فشارها دست به اين كار زده اين واقعيت را تغيير نمي دهد كه بحران سازي و توجيه مشكلات داخلي در سايه آنچه توطئه بيگانه نام گرفته از شيوه هاي معمول و در واقع وسيله اي براي تداوم بقاء نظام است.

همواره همه ي اعتراضات از سياسي و صنفي گرفته تا جنبش هاي مدني يا نا آرامي هاي مرتبط با محروميت هاي قومي در بعضي مناطق كشور، به دشمن خارجي نسبت داده شده و در واقع ابزار سركوب اين حركت ها به خصوص اخيرا اتهام ارتباط با بيگانه است.

بنابراين نه تنها براي تشديد محدوديت ها نيازي به مصالحه با آمريكا يا در واقع جامعه جهاني نيست بلكه با اين كار بهانه ي اصلي براي مبارزه با جنبش هاي اعتراضي از دست مي رود.

جداي از اين اگر دشمني نباشد فقر و اعتياد و معضلات اجتماعي چگونه توجيه مي شوند؟ و اگر اين دشمن گرامي دوست شود موضوع  نماز جمعه اين هفته و هفته هاي آينده چه خواهد بود؟ كجا خواهد رفت بحران و آرماني كه در سايه اش مشكلات فراموش شود؟ و ديگر بهانه مقابله با نشانه هاي مدرنيته چه خواهد بود؟!

دور نشوم از موضوع، مصالحه با آمريكا حتي اگر فقط بر سر مسائل عراق باشد و اگر فقط براي رهايي از فشارهاي غرب تا زماني كه ايران شيوه ي سركوبگرانه و سياست بيگانه ستيزي خود را در داخل تغيير نداده امكان پذير نيست و از محدوده ي تظاهر به صلح طلبي خارج نمي شود و مذاكرات را طولاني مي كند و دنيا را سردرگم و بعدها بی اعتماد. البته دورازعقل نيست اگر قصد و هدف را همين بدانيم و يكي از علل حساسيت هاي شديد اصول گرايان حتي به واژه مذاكره در گذشته و در دولت پيشين و در مقابل، سكوت و بعضا موافقت ها با اين امر در دولت كنوني در همين نهفته باشد. چرا كه در اولي امكان رسيدن به نتيجه اگرچه اندك وجود داشت ولي در مورد دوم مي دانيم و مي دانند كه هدف هرگز رسيدن به نتيجه قطعي نبوده و نيست و شايد يك بازيست براي تنها و تنها سرگرم شدن... 

دو سخن کوتاه:

سیاست یا حماقت؟!

احمقانه ترين كار ممكن در حال حاضر دخالت در امور عراق و تشديد نا آرامي هاست. چرا كه آنچه وچودش ناشي از مشكلات جامعه عراق و كشوري در حال توسعه است و شکوفا شدنش هم نتيجه فعاليت هاي نظامي آمريكا، تماما به پاي ايران نوشته خواهد شد. در حالي كه ايران تنها مي تواند تحريك كننده اي موثر باشد و نه عامل اصلی. البته این  موضوع جای شرح و تفضیل بسیار دارد. اما خواستم فعلا  اشاره ای کرده باشم.

 

در اين جا چار زندان است...

مرداد سال پيش نوشتم: اکبر محمدی در زندان درگذشت یا کشته شد یا شهید شد. مهم اینست که در زندان مرد...صدمین سالگرد مشروطیت....هنوز کسی در زندان می میرد...ای وای بر من...ای وای بر ما...وای بر ایران...ای وای...

و امسال٬ اعلام همبستگي مي كنيم با دانشجويان در بند... یعنی هنوز زندان جاي دانشجوست و جاي او كه مي انديشد... و تا چند سال ديگر ادامه خواهد داشت؟ صد و يكمين سالگرد مشروطيت مبارك!

 

پ.ن: گویا وبلاگم در بعضی نقاط  فیلتر شده. سپاسگزار خواهم بود اگر اطلاعی در این مورد دارید در اختیارم قرار دهید تا بدانم وسعتش در چه حد است و آیا نیاز به تغییر آدرس وبلاگ و این گونه اقدامات هست یا خیر. این هم از داستان و بدبختی ما... آخر من که ده سال یک بار به روز می کنم چه خطری برای شما دارم؟


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 توسط ستاره | لينك ثابت |