محدودیت ها و فشارهایی که بر مطبوعات اعمال می شود موضوعی تازه نیست و گاهی حتی فقدان آنست که جای تعجب و بحث دارد، اما تعطیل شدن آینده نو در این میان حکایتی دیگر دارد و علت، مشکلات اقتصادی ذکر شده است. البته این اتفاق نیز در صورتی که در شرایطی عادی به وقوع می پیوست کاملا طبیعی بود اما در موقعیت کنونی معنای دیگری می دهد و به راحتی نباید و نمی توان از آن گذشت. در واقع نشانی است از وضعیت نا به سامان مطبوعات مستقل، دغدغه های مالی که با آن مواجه اند و صدمات قابل توجهی که این موضوع بر امر اطلاع رسانی وارد خواهد کرد، این در حالیست که روزنامه های وابسته به دولت و روزنامه هایی که با تایید های مدام و مداوم - که گاهی آن قدر شدت می گیرد که بیشتر به مدیحه شباهت پیدا می کند- در سایه وزارت ارشاد(نه فرهنگ) در کمال آرامش به انجام وظیفه مشغولند.
در واقع این فشاریست در بعضی موارد خطرناک تر از برخورد مستقیم، چرا که چنین برخوردهایی مورد توجه همگان واقع می شود و متفاوت است با تخریب شدن تدریجی در واقع هر آنچه کلمه مستقل را به دنبال دارد. مساله تنها مطبوعات نیست بلکه تلاش برای تخریب هر نهاد مستقل است. از انجمن های صنفی گرفته تا حتی کانون وکلا. گمان می کنم که چندان دور از عقل نباشد اگر برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلا را هم به این موضوع مرتبط بدانیم. همه را در مشی و طریق حکومت قرار دادن مسلما نتیجه خوبی ندارد و مانع هر خلاقیت و پیشرفت است، چه رسد در مورد مطبوعات که روشن کننده ی راه و نشان دهنده ی طریقند و خاموش کردنشان اگر باعث نشود که با سر زمین بخوریم حتما گم کردن راه را سبب خواهد شد.
البته گرانی کاغذ نیز در این به عبارتی اختلالات تاثیری غیر قابل انکار دارد و این جا جای اعتراض دارد که چرا باید مشکلات اقتصادی تا به این حد در مسائل فرهنگی موثر باشد؟ اقتصاد وابسته به سیاست٬ فرهنگ وابسته به اقتصاد... البته ارتباط این مسائل با یکدیگر اجتناب ناپذیر است. اما نه در حدی که اختلال در یکی بقیه را مختل کند.
امسال سالی بود که سال همبستگی ملی و انسجام اسلامی نامش نهادند و دو ماه از این نام گذاری نگذشته که آقای صفار هرندی به مطبوعات حمله می کند و تهدید که در مورد حجاب بحث نکنید. چه جای تعجب که همبستگی ملی در نظر بعضی مسئولین یک صدایی همه ی جامعه است و از بین رفتن تفکر و اسقلال. البته این امر همبستگی را افزایش می دهد اما همبستگی علیه نظام را و نتیجه عکس خواهد گذاشت. شکی نیست که با وصله نمی توان خود را به مردم متصل کرد، بسیاری اوقات همبستگی در عدم همبستگیست...
پ.ن: دیر به روز کردن وبلاگ دلیل خاصی نداشت... مدتی حوصله نوشتم نداشتم و چند وقتی هم مغزم به چیزی شبیه چوب خشک تبدیل شده بود و هر چه فکر می کردم هیچ چیزی به ذهنم نمی رسید. این را هم نوشتم که نوشته باشم اگر نه راستش خودم چندان نپسندیدمش. به هر حال غیبتم ممکن است هر علتی داشته باشد جز اینکه قصد تعطیل کردن وبلاگ را داشته باشم. اگر هم روزی چنین اتفاقی بیفتد این تنها وبلاگست که تعطیل شده٬ نه من و فعالیت هایم. چه بخواهیم٬ چه نخواهیم٬ پایداری وظیفه هر انسانیست. به خصوص اگر این انسان در کشوری در حال توسعه زندگی کند. طولانی نشود. پایدار باشید و سبز. حتی در بند.
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 توسط ستاره | لينك ثابت |
