اکثرا در مورد فیلم 300 چیز هایی شنیده و خوانده ایم. من نیز در این مورد حرف هایی دارم. البته سخن از محکوم کردنش نیست، جدای از اهمیتی که طبیعتا برای ملیتم قائلم، تحریف تاریخ نیز جای اعتراض دارد که بسیار هم اعتراض شده، از اعتراض به یونسکو گرفته تا مطالب منتشر شده در وبلاگ های شخصی. اما گمانم بهترست به جای اینکه مثل همیشه تنها هیجان زده شویم و داد و فریاد راه بیاندازیم که ای وای... ایران نابود شد، فرهنگ از دست رفت، کمی در مورد این موضوع بیاندیشیم. به راستی چه عاملی زمینه تولید چنین فیلمی را فراهم می آورد و دیگر اینکه چرا این همه هراس داریم از تاثیرش؟
هیچ پدیده ای یک شبه به وجود نمی آید و همه ی حوادث اگر چه ظاهرا ناگهانی اتفاق بیفتند نتیجه یک سیر طولانی مدت بوده اند، فیلمی وجود دارد که کسی توجه چندانی به آن نشان نمی دهد. فیلمی که وسعتش بسیار بیشتر از پرده ی سینماهای آمریکاست.
بخشی از این فیلم مربوط می شود به سیاست خارجی دولت فعلی. همه چیز از ساده ترین مسائل گرفته مانند لباس و ظاهر تا طرز بیان و محتوای سخن تصویری نه چندان زیبا از ایران و ایرانی نمایش می دهد و در این مدت بسیار گفته ام تاثیرش صد ها بار بیش از چنین فیلم هایی است . کشوری که رییس جمهورش از نابودی کشوری دیگر سخن می راند نباید انتظار داشته باشد به دید یک ملت صلح طلب به او نگریسته شود.
جدای از این٬ فعالیت های فرهنگی می توانند تاثیر بسزا در شناساندن فرهنگ و تمدن ایران به جهانیان داشته باشد. خاطره ای دور به یاد دارم ازآنچه گفت گوی تمدن ها می نامیدیمش. الان درش به کل تخته شده و همان سیاست های مذکور هم در این امر بی تاثیر نبوده اند. این جا نمی توانم یادی نکنم از دوستانی که تفاوتی بین سیاست خارجی دولت خاتمی و دولت نهم قائل نبودند و نیستند با این استدلال که سیاست نظام ثابت است و کسانی دیگرند تعین کننده ی آن.
البته همه تقصیرات را هم به گردن دولت و حکومت انداختن بی انصافیست. آیا جز این است که بسیاری از هموطنان مقیم خارج از کشور پرهیز دارند از ایرانی معرفی کردن خود؟ اصلا چرا راه دور برویم؟ همین شبکه های ایرانی ماهواره ای، سیاسی و غیر سیاسی. مدام یکدیگر را تخریب می کنند. آن یکی پشت سر این یکی حرف می زند، آن دیگری به سایرین ناسزا می گوید . دوستی خاطره ای تعریف می کرد از سفری تفریحی به ترکیه و معتقد بود که احتمالا مهماندارانی که در هواپیما مشغول به کار بودند در طول سفر نیمی از وزن خود را از دست داده اند. هفت هشت نفر وسط هواپیما راه می رفتند، بچه ها دکمه ی احضار مهماندار را می زدند. یکی با موبایل وقت آرایشگاه می گرفته. نگویید استثناست که از این استثنائات زیاد مشاهده می شود. این طور می خواهیم نشان دهیم ایران را به جهان؟
بسیاری گلایه دارند که چرا تصویری حقیقی از ایرانیان در غرب نمایش داده نمی شود٬ البته نمایشگاه "امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان" که در موزه بریتانیا برگزار شد را فراموش کرده ایم. از یاد می بریم جایزه های خانم عبادی و آقای گنجی را و دکترای افتخاری آقای خاتمی را. ابراهیم نبوی، آقاجری، مسعود بهنود و... اکثر نویسنده های ما، فعالین حقوق بشر و روزنامه نگاران ما مورد تقدیر و احترام قرار گرفته اند و شاید معدودی باشند که جایزه نگرفته باشند. توقع بیهوده نباید داشته باشیم که بیایند ایرانی های خوب را جدا کنند و در رسانه هایشان نشان دهند و بگویند همه ایرانیان همین طورند در حالی که به نفعشان هم نیست مسلما.
نکته ی حائز اهمیت اینکه ما از تاثیر این فیلم می هراسیم و مساله تنها توهین نیست. چرا باید این چنین باشد؟ یادم است آقای احمدی نژاد یک بار غربی ها را گاوچران نامید و باز به یاد دارم اهمیتی ندادند و سر و صدایی نشد. اما ما باید مانند این حرف را در مورد خودمان جدی بگیریم. چرا که بعید نیست کسانی در اروپا و آمریکا و در جهان ارتباطات که دهکده نام گرفته، پندارند که ما شتر سوار می شویم و عربی صحبت می کنیم. اصلا جهان کجا بود؟ خودمان در مورد خودمان چه می دانیم؟ رادیو چند روز پیش مصاحبه جالبی پخش می کرد که در آن از مردم سوال می شد می دانید برج طغرل کجای ایران واقع شده؟ یا نمی دانستند یا اشتباه پاسخ می دادند. بعد از همان ها پرسیده می شد می دانید برج ایفل کجاست ؟ معلوم است که همه می گفتند بله. فرانسه. پاریس.
اعتراض کردن مسلما لازم است اما کافی نیست. خوب است مثلا در کنار این که به خلیج عرب نامیدن خلیج فارس اعتراض می کنیم در کنارش فرق عرب و پارس را هم مشخص کنیم. مشکل ما یک فیلم یکی دو ساعته نیست و درمان هم آسان نیست. باید آستین ها را بالا زد و آجر ها را دوباره روی هم گذاشت، خانه از پایبست ویرانست....
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

