تبليغاتX
طبقه دوازدهم
طبقه دوازدهم
درباره وبلاگ
فقط به احتمال و بیشتر از آن، با یقین به وجود در است که آدمی گرد منطقه محصوری می گردد.
الف.بامداد
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
دوستان
میرکا
آش ایرونی
سبک ایرانی
عبور از راه بی نقشه
آنیما
مستطیل
نگار کویر
بند 209
خبرنامه دانشجويان تهران مركز
یاس و داس
ندای مردم خاموش
بیرجند نیوز
کافه ژورنال
موناد
هراس تلخ اندیشه
میرا
به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را
شیخ حق گو
ما همه خوبیم
مظنونین همیشگی
سرزمین گوجه های سبز
پيوندها
بی بی سی فارسی
روز آنلاین
ایسنا
ادوار نیوز
روزنا
تغییر برای برابری
مدرسه فمنیسیتی
کانون زنان ایران
دکتر سروش
سید محمد خاتمی
مسعود بهنود
محسن کدیور
محمدعلی ابطحی
مهاجرانی و جمیله کدیور
عباس عبدی
عمادالدین باقی
ابراهیم نبوی
سعید شریعتی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
قالب وبلاگ
امكانات

اکثرا در مورد فیلم 300 چیز هایی شنیده و خوانده ایم. من نیز در این مورد حرف هایی دارم. البته سخن از محکوم کردنش نیست، جدای از اهمیتی که طبیعتا برای ملیتم قائلم، تحریف تاریخ نیز جای اعتراض دارد که بسیار هم اعتراض شده، از اعتراض به یونسکو گرفته تا مطالب منتشر شده در وبلاگ های شخصی. اما گمانم بهترست به جای اینکه مثل همیشه تنها هیجان زده شویم و داد و فریاد راه بیاندازیم که ای وای... ایران نابود شد، فرهنگ از دست رفت، کمی در مورد این موضوع بیاندیشیم. به راستی چه عاملی زمینه تولید چنین فیلمی را فراهم می آورد و دیگر اینکه چرا این همه هراس داریم از تاثیرش؟

هیچ پدیده ای یک شبه به وجود نمی آید و همه ی حوادث اگر چه ظاهرا ناگهانی اتفاق بیفتند نتیجه یک سیر طولانی مدت بوده اند، فیلمی وجود دارد که کسی توجه چندانی به آن نشان نمی دهد. فیلمی که وسعتش بسیار بیشتر از پرده ی سینماهای آمریکاست.

بخشی از این فیلم مربوط می شود به سیاست خارجی دولت فعلی. همه چیز از ساده ترین مسائل گرفته مانند لباس و ظاهر تا طرز بیان و محتوای سخن تصویری نه چندان زیبا از ایران و ایرانی نمایش می دهد و در این مدت بسیار گفته ام تاثیرش صد ها بار بیش از چنین فیلم هایی است . کشوری که رییس جمهورش از نابودی کشوری دیگر سخن می راند نباید انتظار داشته باشد به دید یک ملت صلح طلب به او نگریسته شود.

جدای از این٬ فعالیت های فرهنگی می توانند تاثیر بسزا در شناساندن فرهنگ و تمدن ایران به جهانیان داشته باشد. خاطره ای دور به یاد دارم ازآنچه گفت گوی تمدن ها می نامیدیمش. الان درش به کل تخته شده و همان سیاست های مذکور هم در این امر بی تاثیر نبوده اند. این جا نمی توانم یادی نکنم از دوستانی که تفاوتی بین سیاست خارجی دولت خاتمی و دولت نهم قائل نبودند و نیستند با این استدلال که سیاست نظام ثابت است و کسانی دیگرند تعین کننده ی آن.

البته همه تقصیرات را هم به گردن دولت و حکومت انداختن بی انصافیست. آیا جز این است که بسیاری از هموطنان مقیم خارج از کشور پرهیز دارند از ایرانی معرفی کردن خود؟ اصلا چرا راه دور برویم؟ همین شبکه های ایرانی ماهواره ای، سیاسی و غیر سیاسی. مدام یکدیگر را تخریب می کنند. آن یکی پشت سر این یکی حرف می زند، آن دیگری به سایرین ناسزا می گوید . دوستی خاطره ای تعریف می کرد از سفری تفریحی به ترکیه و معتقد بود که احتمالا مهماندارانی که در هواپیما مشغول به کار بودند در طول سفر نیمی از وزن خود را از دست داده اند. هفت هشت نفر وسط هواپیما راه می رفتند، بچه ها دکمه ی احضار مهماندار را می زدند. یکی با موبایل وقت آرایشگاه می گرفته. نگویید استثناست که از این استثنائات زیاد مشاهده می شود. این طور می خواهیم نشان دهیم ایران را به جهان؟

بسیاری گلایه دارند که چرا تصویری حقیقی از ایرانیان در غرب نمایش داده نمی شود٬ البته نمایشگاه "امپراتوری فراموش شده: جهان ايران باستان" که در موزه بریتانیا برگزار شد را فراموش کرده ایم. از یاد می بریم جایزه های خانم عبادی و آقای گنجی را و دکترای افتخاری آقای خاتمی را. ابراهیم نبوی، آقاجری، مسعود بهنود و... اکثر نویسنده های ما، فعالین حقوق بشر و روزنامه نگاران ما مورد تقدیر و احترام قرار گرفته اند و شاید معدودی باشند که جایزه نگرفته باشند. توقع بیهوده نباید داشته باشیم که بیایند ایرانی های خوب را جدا کنند و در رسانه هایشان نشان دهند و بگویند همه ایرانیان همین طورند در حالی که به نفعشان هم نیست مسلما.

نکته ی حائز اهمیت اینکه ما از تاثیر این فیلم می هراسیم و مساله تنها توهین نیست. چرا باید این چنین باشد؟ یادم است آقای احمدی نژاد یک بار غربی ها را گاوچران نامید و باز به یاد دارم اهمیتی ندادند و سر و صدایی نشد. اما ما باید مانند این حرف را در مورد خودمان جدی بگیریم. چرا که بعید نیست کسانی در اروپا و آمریکا و در جهان ارتباطات که دهکده نام گرفته، پندارند که ما شتر سوار می شویم و عربی صحبت می کنیم. اصلا جهان کجا بود؟ خودمان در مورد خودمان چه می دانیم؟ رادیو چند روز پیش مصاحبه جالبی پخش می کرد که در آن از مردم سوال می شد می دانید برج طغرل کجای ایران واقع شده؟ یا نمی دانستند یا اشتباه پاسخ می دادند. بعد از همان ها پرسیده می شد می دانید برج ایفل کجاست ؟ معلوم است که همه می گفتند بله. فرانسه. پاریس.

اعتراض کردن مسلما لازم است اما کافی نیست. خوب است مثلا در کنار این که به خلیج عرب نامیدن خلیج فارس اعتراض می کنیم در کنارش فرق عرب و پارس را هم مشخص کنیم. مشکل ما یک فیلم یکی دو ساعته نیست و درمان هم آسان نیست. باید آستین ها را بالا زد و آجر ها را دوباره روی هم گذاشت، خانه از پایبست ویرانست....


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

این گونه آغاز شد

اکنون نهال گردو
آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش
معنی کند
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد تنها تر از تو نیست؟
پیغمبران٬ رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند؟
این انفجار های پیاپی، و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر، ای هم خون
وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گل ها را بنویس...

بزرگداشت ۸ مارس در دفتر ادوار واقعا هیجان انگیز بود. حضور آقای امیر انتظام با آن موهای سفید شده در زندان استبداد و کینه و آن لبخند خالی از کینه و عداوت٬ دیدار دوستان تازه از زندان آزاد شده که بعضیشان به اندازه ی مدتی کوتاه هم استراحتی به خود نداده بودند٬ از امید گفتن بابک احمدی٬ مصاحبه تلفنی با آقای گنجی و وارد شدن ناهید کشاورز و خبرهایش از بهارستان که گوش ها و حواس ها را از سخنان گنجی گرفت و خلاصه همه چیز. 

آن چه گفته شد

سخنان خانم ها شهلا اعزازی و نسرین ستوده و عزیزان دیگری که متاسفانه نامشان را فراموش کردم  همه مفید بود و به جا. مسائلی از قبیل ماهیت جنبش زنان و مطالبات آن ها٬ آسیب های اجتماعی٬ شکایت از نیروی انتظامی به دلیل برخورد نامناسب و غیر قانونی٬ ارتباط بعضی از برخورد های نامناسب با امیال سرکوفته٬ غربی نبودن جنبش زنان ایران و... همه بسیار مهم و قابل توجه بودند.

عنایت خاص

سخنرانی خانم مجری و عنایت خاصش به اصلاح طلبان هم جالب بود. به گنجی گفت سپاسگزارم از شما در حالی که اصلاح طلبان حکومتی در خانه هایشان انتظار انتخاباتی دیگر را می کشند. در آخر گفت خاتمی به عنوان نماد اصلاحات حضور زنان در کابینه را ریسکی دانست که به انجامش نمی ارزد. گفت اصلاح طلبان خودی و غیر خودی می کنند و مخاطب جنبش زنان تنها حکومتیان نیستند و کلی حرف دیگر که ربط چندان یا حداقل مستقیمی به ۸ مارس ندارد. ما خودی و غیر خودی می کنیم خواهر یا شما که در چنین جلسه ای پای این گونه مسائل را وسط می کشید؟ بگذریم...

می خواهند انقراض اعتراض را...

دامنه اعتراضات معلمان هر روز گسترده تر مي شود و  اعتصاب و اعتراض کارگران هم کم و بيش در حاشيه جريان دارد و در اين ميان البته جنبش زنان از جايگاهي ويژه و خاص برخوردار است. اين گونه مطالبات صنفي و اجتماعي به شکلی که در چهارچوبی قانوني و معقول باشد، مقدمه اي براي جنبش هاي مدني جدي تر خواهد بود و حداقل تمريني است براي يادگيري طرح مطالبات به شيوه اي دموکراتيک که در قانون اساسي هم به صراحت بر جايز بودنش تاکيد شده است. البته سال هاست که ايراني ها با بيان اعتراض خود از اين طريق آشنا شده اند، اما خب شيوه ي آن متفاوت بوده است. به ندرت خواسته هاي صنفي از سياسي جدا شده اند و  کم تر زماني بوده که در شرايطي چون شرايط کنوني که طبق گزارش سازمان هاي بين المللي و مشاهدات ساده ي روزانه از تاريک ترين و بسته ترين دوران هاي تاريخ ايران است اعتراضات حالت مسالمت آميز داشته باشند. به عبارتي يا سکوت مطلق بر جامعه حاکم بوده يا به قول معروف مردم به سيم آخر زدند.

اين اعتراضات و همزمان شدن آن ها نشانه ای از عمق نارضايتي فراگیر مردم است و ساکت کردن بيهوده ي هر صدايي تنها عميق تر شدن خواب چندين و چند ساله را در پي دارد و جمله ي بحراني وجود ندارد که با وجود افزایش بحران اخیرا بيش از پيش از سوي مقامات تکرار مي شود، مصداق همين امر است و پيامد همين سرکوب ها. جداي اين موضوع چنين برخورد هايي اين جنبش ها را از سير مسالمت آميز خارج و به بيراهه خواهد کشاند٬ چرا که دیگر راهی نمی ماند و چنين بستر مناسبي براي پيشرفت را نابود خواهد کرد. دیگر خود دانند...

هر کس به کار خود 

بلاخره کار خودشان را کردند و به دلیل زندانی بودن گروه هماهنگ کننده٬ هشت مارس امسال از نظم و سازماندهی برخوردار نبود. راستش من اصلا نفهمیدم چه شد... اول گفتند به دلیل زندانی بودن این افراد برنامه لغو می شود بعد گفتند که از تجمع کنندگان مقابل مجلس حمایت کنید. به هر حال تجمع برگزار شد و برخورد ها و برنامه های همیشگی هم... بچه ها می گفتند تجمع کنندگان هزار نفر می شدند... من متاسفانه دیر فهمیدم که تجمع مورد تایید فعالین حقوق زنان است٬ گمان کنم حدود ساعت سه و نیم بود... فقط به برنامه ادوار رسیدم... 

صدا٬ صدا٬ تنها صداست که می ماند

این را پرستو دوکوهکی در وبلاگش نوشته بود:

نمی‌توانم صدای خواندن‌هايمان را از گوشم بيرون کنم که:

هرآن ‌کس عاشق است از جان نترسد
که عشق از بند و از زندان نترسد
دلِ عاشق بـُود گرگِ گرسنه
که گرگ از هی‌هیِ چوپان نترسد

تقریبا مرتبط:

جنبش زنان از بند 209 عبور خواهد کرد: پرتره ای از پروین اردلان به قلم مهرانگیز کار

شب زندان مبارکتان - مسعود بهنود

خانوم ما هنوز ایستاده ایم- میرا


نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |