چندی پیش مردم سوژه ای جدید پیدا کرده بودند برای صحبت در اداره و تاکسی و مهمانی و میوه فروشی. من قصد ندارم جمله ای در تایید یا تکذیب شایعه بگویم و در مورد سرطان پروستات و روی زردی آقای خامنه ای اظهار نظر کنم. چرا که اگر از مضراتش بگذریم سودی هم نصیبمان نخواهد شد. می خواهم به جوانب امر بپردازم٬ جوانبی که از نظر من اصل موضوع را تشکیل می دهند. و در همین ابتدا بگویم یقین دارم بررسی این امر دامن زدن به شایعه نخواهد بود و برعکس تلاش کوچکی خواهد بود در راه اگر نه درمان٬ تشریح بیماری بزرگی که سال هاست در بین مردم ما رایج است. و حتی اگر دامن زدن به شایعه هم باشد چه هراسی از آن٬ که درمان زخم دردی در پی دارد و به دلیل آن درد نمی توان از درمان زخم اجتناب کرد.
یکی از عواملی که زمینه را برای گسترش شایعه ایجاد می کند محدودیت اطلاع رسانیست. فقدان اطلاع رسانی به معنای واقعی باعث می شود مردم به تخیل و فرضیات غیر عقلانی روی آورند و به بیان دیگر هنگامی که به تو بسیاری چیز ها را نگفتند همیشه می پنداری این بار هم مسائلی ناگفته وجود دارد. و از طرفی مخفی کاری و پنهان کردن مسائل باعث بزرگ نمایی آنچه در پس پرده رخ می دهد خواهد شد. چرا که این تصور به وجود می آید حتما اتفاقی بسیار مهم و خطیر روی داده که گفته نمی شود.
عامل دیگری که سبب گسترش شایعه به خصوص در جامعه ی ما می شود احساساتی بودن اکثریت قریب به اتفاق مردم است. در واقع همیشه به دنبال یک چیز هیجان انگیز هستند. اخبار عادی برایشان کفایت نمی کند. برای مشاهده ی طبیعی این موضوع کافیست آماری گرفته شود که هنگام پخش هم زمان برنامه آقای نوری زاده و رادیو بی بی سی چند نفر از کسانی که از هر دو اطلاع دارند و امکان دسترسی به هر دو را دارند اولی را انتخاب می کنند. سبزی فروش بودن پدر فلان مقام حکومتی و به طور مثال جریان فرستاده شدن آقای خاتمی به دستشویی سازمان ملل برای جلوگیری از مذاکره٬ مسلما جذاب تر از اخبار رئال بی بی سی است.
نکته ی دیگری که در خصوص این شایعه صدق می کند این که بسیاری اوقات آرزو ها خود را در قالب شایعات نشان می دهند. یکی از دوستان کتابی می خواند که داستانش در جامعه ای استبدادی می گذشت و در این داستان شخصیتی ناپیدا و همیشه حاضر وجود داشت با نام ناظر کبیر. هر چند وقت یک بار رایج می شد ناظر کبیر مرده است .
ضمنا مطلق گرایی نیز چندان در این جریان بی تاثیر نیست و اینکه تو تصور کنی همه ی مشکلات زیر سر یک نفر است و در نتیجه نبودش هم مساوی با خوشبختی٬ آرزویت را قوت خواهد بخشید. در مقابل کسانی هم که شدیدا در مقابل این شایعه مقاوت می کنند خود به این مشکل گرفتارند. زیرا در واقع آنان همه ی خوشبختی را نشات گرفته از یک فرد می دانند و نبودش را مساوی با بدبختی و چنان در مقابل این شایعه مقاومت می کنند انگار ممکن است انسانی را مرگی نباشد. البته این مقاومت تا حدودی نیز از دید مبالغه آمیزی که نسبت به فرد وجود دارد حکایت می کند که باعث دشوار شدن تصور مرگ او می شود که این قضیه خود حکایتی دیگرست و این مقاله را هر چه ادامه دهی ادامه پیدا می کند... به قول معروف به پایان آمد این دفتر٬ حکایت همچنان باقی....
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |
