تبليغاتX
طبقه دوازدهم
طبقه دوازدهم
درباره وبلاگ
فقط به احتمال و بیشتر از آن، با یقین به وجود در است که آدمی گرد منطقه محصوری می گردد.
الف.بامداد
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
دوستان
میرکا
آش ایرونی
سبک ایرانی
عبور از راه بی نقشه
آنیما
مستطیل
نگار کویر
بند 209
خبرنامه دانشجويان تهران مركز
یاس و داس
ندای مردم خاموش
بیرجند نیوز
کافه ژورنال
موناد
هراس تلخ اندیشه
میرا
به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را
شیخ حق گو
ما همه خوبیم
مظنونین همیشگی
سرزمین گوجه های سبز
پيوندها
بی بی سی فارسی
روز آنلاین
ایسنا
ادوار نیوز
روزنا
تغییر برای برابری
مدرسه فمنیسیتی
کانون زنان ایران
دکتر سروش
سید محمد خاتمی
مسعود بهنود
محسن کدیور
محمدعلی ابطحی
مهاجرانی و جمیله کدیور
عباس عبدی
عمادالدین باقی
ابراهیم نبوی
سعید شریعتی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
قالب وبلاگ
امكانات
آنچه در این مطلب به آن می پردازم انتقاد از سخنان وزیر ارشاد (البته نه فرهنگ)٬ آقای صفار هرندی نیست٬ زیرا گمان می کنم این کار به اندازه کافی انجام شده است. در واقع قصد دارم انتقاد خود را به شیوه ای متفاوت مطرح کنم. می خواهم بیشتر در لابه لای سخنان ایشان بگردم و ببینم این سخنان نشات گرفته از کدام عقاید ایشان است. واقعا باید دید چه عقیده ایست که  ایشان را وا می دارد که بسیج و روحانیت را جایگزین مناسبی برای احزاب به شمار آورند؟

در ابتدای مطلب گفته می شود: "برای حفظ اصل انقلاب به غير از دهه ی فجر نيازمند سازماندهي و تشكيلات مردمي هستيم."  این جمله نشان می دهد که ایشان خواستار حفظ اصل انقلاب اند که البته در این عیبی نیست. حال باید دید که ایشان چه راهکاری برای حفظ اصل انقلاب در نظر دارد.

در جمله بعدی می گویند: "در كشوري كه تحزب تجربه موفقي نبوده است، تشكيلات ديگري بايد مردم را حفظ كند. " بنابراین از نظر آقای صفار هرندی احزاب در اصلی ترین و شاید حتی تنها کاربرد خود که حفظ اصل انقلاب باشد نا موفق بودند. اکنون ببینیم منظور ایشان از ناموفق چیست.

منظور از ناموفق در ادامه مطلب به خصوص در این جمله آشکار می شود: "وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ترويج و تبليغ مهم‌ترين واقعه كشور - پيروزي انقلاب اسلامي- را وظيفه حكومت دانست" البته احزاب برای حفظ اصل انقلاب اکثرا وظیفه خود را در جایگاه منتقد انجام داده اند. از اوایل انقلاب تا کنون. پس همینطور که مشخص است موفقیت احزاب در خوب تلبیغ کردن است! 

نتیجه می گیریم که ایشان خواستار به قول خودشان تشکیلاتی هستند که اصل انقلاب(بگیرید نظام) را حفظ کند. و حفظ نظام٬ نه از طریق انتقاد بلکه از طریق تبلیغ و تایید بی چون و چرای آن انجام شود. مسلما احزاب چنین کاربردی نخواهند داشت. بنابراین نیاز به ابزاریست که توانایی انجام این امور را داشته باشد. و البته چه تشکیلاتی بهتر از بسیج؟

نکته: "دهه فجر امسال نزديكي بيشتري با دهه اول و دوم محرم پيدا كرده است و اين نشان مي‌دهد كه ما در حال رسيدن به دوره مشابهي هستيم، بنابراين بايد به بازخواني علل توفيق جمهوري اسلامي بپردازيم."                                                                                                                            هر چه فکر کردم که منظور ایشان از این حرف چیست راستش نفهمیدم. تا آنجا که به یاد دارم تقویم هجری شمسی و قمری با هم تفاوت هایی داشتند و فقط این بار نیست که دو ماه با هم مصادف شده اند. یعنی آقای صفار هرندی از این موضوع بی اطلاعند و فکر کردند که خدا از این کار منظور خاصی داشته؟! عجیب است... عجیب است....

چهار یادداشت کوتاه:

۱: همین الان از بی بی سی شنیدم خانم هیلاری کلینتون اعلام کرده که کاندیدای ریاست جمهوری در آمریکا خواهد شد. فوق العاده است. هم دموکرات است٬ هم زن. البته آزمونی هم خواهد بود برای مردم آمریکا که نشان دهند با وجود این همه ادعا آماده ی پذیرش یک زن به عنوان رییس جمهور هستند یا خیر؟ البته فکر می کنم تا حدودی امتحان خود را پس داده اند.

۲: نمی توانید قیافه وحشت زده ام را تصور کنید هنگامی که دیشب حدود ساعت یک٬ در شبکه العالم که بر روی شبکه هفت خودمان بخش می شد(!) حسن نصرالله را دیدم که مشغول عربی حرف زدن که چه عرض کنم٬ جیغ جیغ کردن بود. و شبکه ۶ هم ترجمه شده اش را نشان می داد. البته وحشتم چندان هم نا به جا نبود. او تنها راه نجات عراق را مبارزه مسلحانه دانست و علنا مردم عراق را به جهاد علیه نیروهای بیگانه فرا خواند و این اتفاق زمانی جالب تر می شود که بیست هزار سرباز آمریکایی هم به عراق گسیل داده شوند. چه جهان پر از صلحی! چه خاورمیانه آرامی! چه زندگی شیرینی!

 ۳: پوزش می خواهم از دوستان به خاطر دیر به روز کردن وبلاگ و سر نزدن به وبلاگ ها٬ متاسفانه در این مدت درس و امتحانات کمی بیشتر از کمی دست و پاگیر بود. البته بد نیست در اینجا توضیحی را هم برای خواننده های جدید وبلاگ اضافه کنم که من در کل ماهی دو یا سه بار بیشتر به روز نمی کنم٬ مگر اینکه اتفاق واقعا مهم و قابل توجهی افتاده باشد.

۴: آدرس وبلاگ جدید مسعود بهنود: http://www.masoudbehnoud.com/


نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

ویکتور هوگو می گوید: امیدوارم روزی حکم اعدام صاف و ساده و برای همیشه در فرانسه و در اروپا ملغی گردد.

آرزوی ویکتور هوگو امروز برآورده شده...

مرگ آدمی را در هیچ شرایطی جای خرسندی نیست. امروز بسیاری از هموطنان خوشحالند از اعدام صدام(و مسلما عراقی ها بیشتر). البته چه جای اعتراض که زخم های جنگ ۸ ساله نه از آن دسته اند که امروز و فردا التیام یابند. اما مساله٬ اعدام صدام یا شخص دیگری نیست. مساله اعدام است٬ و محروم کردن انسانی از زندگی٬ حتی اگر آن انسان هزاران انسان را از زندگی محروم کرده باشد٬ حتی اگر بگوییم آن انسان دیگر به انسان شباهتی نداشته...

اعدام صدمات بسیاری بر پیکر جامعه وارد می کند که شرح و بررسی کامل آنان کار جامعه شناسان است و از توان من خارج. اما من به اختصار به چند نکته اشاره می کنم.

در درجه ی اول رواج اعدام درجامعه باعث کم ارزش شدن جان آدمی می شود و در نتیجه نه تنها جرم و جنایت را کاهش نخواهد داد٬ بلکه در طولانی مدت امکان افزایش آن نیز می رود.

در هر سیستم قضایی امکان خطا و اشتباه وجود دارد و اگر در محکومیت شخصی به اعدام اشتباه صورت گیرد امکان جبران آن متاسفانه وجود نخواهد داشت.

البته نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که نمی توان برای این موضوع استثنایی قائل شد. به طور مثال گفت که فلان شخص به دلیل جرائم سنگینی که دارد و اینکه در ارتکاب جرم شکی نیست٬ خب اعدام شود اما بقیه نه. چرا که می دانیم چنین امکانی در قانون وجود ندارد. زمانی که حکم اعدام وجود داشته باشد شامل حال همه خواهد شد.

اگر هدف از اعدام را پاکسازی جامعه از مجرمین بدانیم با محکومیت فرد به زندان طولانی مدت این امر مقدور است و نیازی به اعدام او نیست.

مساله ی دیگری که در توجیه حکم اعدام آورده می شود تسکین بازماندگان است(در مواقعی که قتل صورت گرفته). می پندارم دیگر زمان تنظیم قانون بر اساس احساسات گذشته است و ملاک و معیار باید فواید و مضرات یک قانون باشد. به علاوه فکر می کنم سایر مجازات ها نیز می توانند تسکین دهنده باشند و لزوما نیازی به قصاص نیست.

و در اینجا بد نیست در مورد اعدام صدام هم دو مساله را یادآور شوم.

اولا که اعدام صدام بی گمان باعث عبرت سایر دیکتاتور ها نخواهد شد(باید بشود ولی نمی شود متاسفانه). چرا که دیکتاتور اگر می خواست از این چیزها عبرت گیرد که دیگر دیکتاتور نمی شد. مشخصه ی اصلی دیکتاتور این است که کور است و کر و مهمتر از آن٬ می خواهد کور باشد و کر.

مرتبط: زیر نویس شبکه خبر: آمریکا و دست نشاندگانش بدانند آنچه که امروز بر سر صدام آمد روزی بر پیشانی آنان حک خواهد شد.(آمریکا بداند؟؟!!!!!)

و دوم اینکه آنچه اهمیت دارد نابودی دیکتاتوریست نه دیکتاتور.

و در آخر:

امیدوارم روزی حکم اعدام صاف و ساده و برای همیشه در «همه ی جهان» ملغی گردد...

 

پ.ن: ماجرای جالبیست:

۱. آقای خاتمی گفته اند: من هيچ گاه از كشته شدن هيچ كس حتي يك جنايتكار خوشحال نمي‌‏شوم ، اما سرانجام ، جنايتكاران نيز بايد پاسخ گوي جنايات و اعمال خويش باشند. (تنها چیزی که من یافتم از این سخن خاتمی از اعدام صدام همین بود: در این جا و این جا )

۲. بازتاب: آقای خاتمی از شما بعید بود!

۳.  توضیح و پاسخ آقای خاتمی

 


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |
آنچه در روزهای گذشته خون هر رای دهنده ی معترضی را به جوش می آورد (و ممکن بود حتی از رای دادن پشیمانش کند) تبلیغات صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود. به خصوص آن مصاحبه هایی که هر نا آشنا به کار تصویر و رسانه هم می فهمید که به فیلم علمی تخیلی بیشتر از مصاحبه شباهت دارند. خبرنگار(بخوانید بازیگر نقش اول)  از مرد بیچاره ای که دوست داشته تصویرش در تلویزیون نشان داده شود٬ می پرسد: برنده واقعی در انتخابات به نظر شما چه کسی بود؟ مرد بی درنگ پاسخ می دهد: به نظر من مردم برنده ی اصلی...

اما به حقیقت برنده ی اصلی کیست؟ اصلا کسی برنده شد؟

لیست راه یافتگان به شورای شهر از پیروزی اصولگرایان میانه رو می گوید. اما آیا در پیدا کردن برنده به لیست اعتماد کنیم؟ فراموش نکنیم که شرکت کنندگان در انتخابات دوره ی گذشته شورای شهر چند هزار نفر بیشتر نبودند. پس این استقبال پر شور(به قول خودشان) از کجا آمد؟ آنقدر خوش خیال نیستم که فکر کنم مردم بار دیگر به اصلاحات امیدوار شده اند٬ اما رای قطعا به اصلاح طلبان بود. گیرم از روی بیچارگی و ترس از به قدرت رسیدن اصولگرایان. به نظرم مردم از این نظر حقیقتا برنده بودند٬ چرا که توانستند نتیجه تحریم دوره های گذشته ی انتخابات را در نظر بگیرند و این بار برای جلوگیری از به بار آمدن آن نتیجه در انتخابات شرکت کنند. در واقع اشتباه گذشته را دیگربار تکرار نکردند٬ اتفاقی که به ندرت می افتد.

و اما نتیجه چه بود؟ تنها چهار نفر از اصلاح طلبان به شورای شهر راه پیدا کردند. البته این نتیجه برای افراد میانه روی اصلاح طلب و کم توقع نتیجه بدی به حساب نمی آید٬ چرا که جدا از نتیجه انتخابات اولا این بار هیچ اشتباهی از جانب اصلاح طلبان صورت نگرفت و اتحاد آنها خود به نوبه ی خود پیروزی بزرگیست و در واقع از اصلاح خود فارق نبودند . از طرفی دیگر انسان های پر صبر و تحملی هستند و حرکت گام به گام را پذیرا. این بار چهار نفر دفعه ی بعد انشا الله ۶ نفر.

اما این طرز تفکر مردمی نیست که برای اولین بار با هزار شک و تردید سعی کردند به دور از احساسات و بر اساس معادلات سیاسی و عقلانیت تصمیم بگیرند٬ به عبارت خودمانی توی ذوقشان خورد. آنها در نظر نمی گیرند که خب ناظرین انتخابات از محافظه کاران بودند( به دلیل اینکه از همه مهمتر انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرده اند) ٬ چهار نفر تعداد چندان کمی نیست برای شروع بازگشت به قدرت و تحریم را هنوز جمع کثیری از مردم ادامه می دادند و باقی این مسائل. بلکه بر می گردند بر سر خانه اول و اعتقاد به بی تاثیری(نه کم تاثیری) رای مردم.  باید بگویم نظام بار دیگر فرصتی را برای نزدیک شدن به مردم از دست داد. شکاف بین نظام و مردم بیش از پیش شد. اصلاح طلبان (البته نا خواسته و بی هیچ اشتباهی) باختند چرا که خواستار پر شدن این شکافند و شرایطی که حقوق مردم و حکومت با هم رعایت شود و اعتدالی پایدار. مردم باختند زیرا باز در وادی تندروی خواهند افتاد و در نتیجه به خواسته ی چندین ساله ی خود که حاکمیت دموکراسیست نخواهند رسید. از همه بدتر نظام حاکم شکست خورد چرا که خواستار در دست داشتن قدرت است و قدرت را بی مردم حفظ کردن در جهان کنونی غیر ممکن است.

پس بگویید خبرنگار سیما بیاید از من بپرسد برنده اصلی انتخابات چه کسی بود تا پاسخش دهم:

به نظر من ایران بازنده ی اصلی...


نوشته شده در جمعه یکم دی 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |