تبليغاتX
طبقه دوازدهم
طبقه دوازدهم
درباره وبلاگ
فقط به احتمال و بیشتر از آن، با یقین به وجود در است که آدمی گرد منطقه محصوری می گردد.
الف.بامداد
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
دوستان
میرکا
آش ایرونی
سبک ایرانی
عبور از راه بی نقشه
آنیما
مستطیل
نگار کویر
بند 209
خبرنامه دانشجويان تهران مركز
یاس و داس
ندای مردم خاموش
بیرجند نیوز
کافه ژورنال
موناد
هراس تلخ اندیشه
میرا
به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را
شیخ حق گو
ما همه خوبیم
مظنونین همیشگی
سرزمین گوجه های سبز
پيوندها
بی بی سی فارسی
روز آنلاین
ایسنا
ادوار نیوز
روزنا
تغییر برای برابری
مدرسه فمنیسیتی
کانون زنان ایران
دکتر سروش
سید محمد خاتمی
مسعود بهنود
محسن کدیور
محمدعلی ابطحی
مهاجرانی و جمیله کدیور
عباس عبدی
عمادالدین باقی
ابراهیم نبوی
سعید شریعتی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
قالب وبلاگ
امكانات
برای همه ی دوستان تحریمیم که قلبشان برای انسان و ایران زمین می تپد

در ابتدا خواستم عنوان مطلب را بگذارم چرا باید در انتخابات خبرگان شرکت کنیم؟  ولی بعد به نظرم آمد که شاید آوردن باید در جمله ای که نظر شخصی فرد است چندان درست نباشد٬ حتی اگر قصد تنها نمایاندن لزوم مطلب باشد. پس سخن را با این سوال آغاز می کنم: چرا در انتخابات خبرگان شرکت می کنم؟

در وهله ی اول بد نیست یادآور شوم که همه ی ما از وضعیت  اسف بار حقوق بشر و آزادی بیان٬ وضع بد اقتصاد٬ سیاست خارجی و... با خبریم و در اینکه نیاز مبرمی به تغییر احساس می شود و همه خواستار ایرانی آباد و آزاد هستیم شکی نیست. اما مساله ی مهمی که همه ی اختلاف ها بر سر آنست این که راه رسیدن به این هدف چیست؟

پیش از هر چیز نباید فراموش کرد که اصلاح جامعه و نظام حاکمه لازم و ملزوم یکدیگرند. حکومت ناصالح البته اجازه ی اصلاح جامعه را به ما نخواهد داد و جامعه ی بیمار هم اجازه ی اصلاح حکومت را . پس به حرکتی نیاز است دو جانبه هم در حکومت و هم در مردم(نقل به مضمون از دکتر شریعتی). بنابر این ایجاد تغییر در حکومت لازم است. و اما سوال مهمتر اینکه چگونه؟

انقلاب

واژه ی انقلاب تصویری جز مرگ و خون در ذهن تداعی نمی کند . انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر البته در صدر آنها و انقلاب (مثلا) اسلامی ایران نزدیک ترین نمونه ی آن. از خانواده ی سلطنتی روسیه هیچ نگویم که بعد از تیرباران و تکه تکه کردنشان در اسید حلشان کردند(البته این فقط یک نمونه ساده است) و انقلاب فرانسه هم که مصداق دقیقیست برای جمله ی انقلاب فرزندان خود را می خورد. در مورد انقلاب خودمان هم که نیاز به یادآوری نیست؟ معمولا در جواب این سخن گفته می شود: خب بهشت را به بها می دهند و آزادی هزینه ای دارد. به هر حال باید خون هایی ریخته شود و به قول معروف بارانی باید تا رنگین کمان برآید. بله... درست است. باران. نه سیل.

۱. هیچ کسی٬ به بهانه هیچ آرمان و عقیده ای و در هیچ شرایطی٬ حق ریختن خون آدم های بیگناه و حتی گناهکار را ندارد. حتی برای رسیدن به آزادی. این روشی ضد هدفست. برای رسیدن به آزادی٬ آزادی را نقض کردنست. چه خوب می گوید اکبر گنجی: "دموکراسی روشیست معیّن برای رسیدن به هدفی نامعیّن." پس دموکراسی را نکنیم صرفا هدف و پتکی بر سر انسانیت.

۲. و بدتر از آن اینکه همه ی این خون ها بیهوده ریخته می شود و معمولا نهایتش بازگشتن بر سر خانه ی اول است. چرا که انقلاب خواصی را دارد که مانع پیشرفت است. مانند موج شدید احساسات و نفرت شدید٬ حاکمیت تفکر صد در صدی و...  که شدیدا مخربند و دیکتاتوری جدیدی را پایه گذاری می کنند. در واقع می توان گفت نیرویی که در انقلاب دیکتاتوری را سرنگون کرده خود را تخریب می کند.

از طرفی مردم ما مردمی هستند با فرهنگی خاص. احساساتی٬ قهرمان پرست٬ مطلق گرا٬ پر توقع و ایدئالیست. یعنی در حالت عادی انقلابیند. چه رسد به اینکه انقلاب هم بکنند...

انقلاب آرام

این روش یکی از پر طرفدار ترین روش ها برای تغییر نظام فعلیست. و البته بسیار ساده و رمانتیک به نظر می آید. ولی در عمل ممکن نیست. آیا ممکن است به خیابان رفت و به حکومتی که کارش به جایی رسیده که می خواهند به طور کلی سرنگونش کنند گفت: ببخشید... می شود لطف کنید از حکومت کنار بروید تا ما رفراندوم کنیم و حکومت مردمی بیاید سر کار؟ مسلما خیر. حکومت برخوردی تند خواهد کرد و واکنش مردم هم تند تر خواهد شد و بعد برخورد حکومت باز هم تند تر و نتیجه نهایی یک انقلاب تمام عیار است. و دیگر اینکه به دلیل همان مشخصاتی که گفتم مردم ما دارا هستند غیر ممکن است به خیابان رفتن و مرگ بر نگفتنشان...

البته من هردو این دو گزینه را گفتم و رد کردم اما هر دو فرض محال است. مردم شدیدا ناراضی اند اما در کل پتانسیل انقلاب را ندارند(فعلا البته)٬ علاوه بر آن انقلاب به سازماندهی و امکانات نیاز دارد که نیست.

حمله نظامی

در صورت مداخله نظامی سایر کشور ها ما هزینه هایی خواهیم پرداخت که جبران آن سخت و شاید غیر ممکن باشد. تجزیه کشور البته احتمالی غیر ممکن نیست و جنگ داخلی هم محتمل خواهد بود. و احتمال اینکه تا چندین سال تحت نفوذ دولت های خارجی نیز باشیم کم نیست. حتی اگر در نظر بگیریم که آنها نیت خیر دارند و بعد از نجات ما بر می گردند کشورشان باز هم هزینه های جنگ اجتناب ناپذیر است. حتی اگر نه احتمال تجزیه ای برود و نه جنگ داخلی باز هم خرابی های مادی و معنویی که جنگ از خود بر جای می گذارد برای دوری از آن کافیست.

شاید بعضی علنا خواستار هیچ یک از این راه ها نباشند اما معمولا روش هایی که پیشنهاد می شود یا به این ها ختم می شود یا چنین تمایلاتی در آن ها وجود دارد.

علاقه ی شدید ما و اعتقادمان به لزوم فدا کردن جان در راه آزادی چندان از ارزش های انقلابی دور نیست و بیزاریمان از سکوت های مصلحت آمیز نشانیست از انقلابی گری و به انقلاب ختم می شود. این نکته مهمیست که از انقلاب کلیشه ای خاص در ذهنمان نباشد. انتظار اصلاح صد ها سال را در چند سال داشتن خود نوعی از رفتار انقلابیست. اگر با تحریم مشروعیت از جمهوری اسلامی گرفته شود چه آینده ای در انتظار ما خواهد بود؟ واقعا انتخاباتی آزاد با نظارت سازمان ملل؟ آیا نهایتا کار به حمله نظامی نمی کشد؟ باید خیلی خوشبین باشیم که فکر کنیم جمهوری اسلامی با فشار های ساده بین المللی زیر بار می رود. حاضر نیستند چند هفته فعالیت نیروگاه هسته ایشان را متوقف کنند چه رسد به انتخابات برای تغییر و تعیین حکومتی جدید...

آیا براستی تحریم انتخابات مشروعیت را از نظام می گیرد؟ تجربه انتخابات مجلس هفتم و دوره ی نهم ریاست جمهوری نشان داد که چنین نیست. بلکه محافظه کاران می روند و رای می دهند و به علاوه تقلبی که می کنند حاصل کار به طور مثال می شود دولت و مجلس فعلی. عموما گره کار سر همین کلمه است : تقلب. بسیار شده می شنوم که می گویند رای ما تاثیری ندارد . و عمده ی دلیل تحریم ها همین جمله و اعتقاد است.

نقلی می کنم از مسعود بهنود: مردی به نزد مدیر مدرسه فرزندش رفت و گفت آقا این چه وضعیست؟ دبیر فیزیک به بچه من ۲ نمره کم داده و دهش را هشت کرده و پسرک تجدید شده. مدیر جواب داد فرضا که معلم این چنین کرده. فرزندت درس بخواند ۱۸ شود که اگر ۸ نمره هم از او کم کردند تجدید نشود.

مگر چقدر می توانند تقلب کنند؟ مگر خاتمی با رای ما به ریاست جمهوری نرسید؟ آیا مجلس ششم انتخاب ما نبود؟ پس می شود اگر بخواهیم. حالا رسیدیم به گره دیگر کار. اصلاحات و اصلاح پذیری نظام.  اگر از خدمات قابل توجه اصلاح طلبان به آزادی٬ فرهنگ٬ اقتصاد و ایرانی و ایران زمین چشم پوشی کنم٬ حد اقل این را به جرعت می توانم بگویم که هر کس در هر مقامی می تواند به دو گونه عمل کند: اول کاسه ی داغ تر از آش شود و سیاست های نظام را تقویت کند و وقتی می گویند طرف را بیاور با سرش بازگردد. و دوم اینکه کجدار و مریز روزگار بگذراند و حداقل اگر تضعیف نمی کند تقویت هم نکند. این دو با هم خیلی تفاوت دارند و این نکته ایست قابل توجه. مصداق دقیقش آقای احمدی نژاد و آقای خاتمیست است. و ما در حالت فعلی چاره ای نداریم جز اینکه با گونه ی دوم بسازیم و با فعالیت فرهنگی و بالا بردن سطح آگاهی مردم به امید فرصتی برای تغییریات سریعتر( و البته عقلانی) باشیم. بعضی می گویند که خب در انتخابات شرکت نمی کنیم چون نه نظام را قبول داریم و نه انتخابات را انتخابات می دانیم ولی فعالیت فرهنگی را بی گمان ادامه می دهیم اما عدم شرکت در انتخابات متاسفانه باعث روی کار آمدن افرادی می شود که حتی در کل از فعالیت فرهنگی آرام نیز جلو گیری می کنند. از طرفی هیچ کشوری نیست که یک شبه ( به عبارت دیگر مثلا ۸ یا ۱۰ ساله) به دموکراسی و آزادی و انتخابات آزاد رسیده باشد. و باز مسعود بهنود بهتر می گوید:

اگر قرار بود که جوامع مردم سالار، برای رفتن پای صندوق رای منتظر می ماندند که همه شرايط انتخابات دموکراتيک حاصل شود، امروز هيچ کجا دموکراسی نبود. تاريخ ثبت ندارد که در هيچ کجا دموکراسی از همان اول چنان باشد که امروز در جوامع مردم سالار هست. اول زنان حق رای نداشتند. اول در بسیاری از جوامع نیمی از کرسی های مجالس را شاهان انتصاب می کردند. در برخی از کشورها اول قانونگزاریی حد داشت و شاه می توانست هم مجلس را منحل کند و هم قانون نوشته مجلس را...

خبرگان

تا به حال انتخابات را به صورت عام بررسی کردم. حالا از خبرگان به صورت خاص بگویم. اول اینکه بعضی می گویند که این انتخابات اصلا ارزش تحریم کردن هم ندارد. با وجود اینکه خبرگان عموما مجلس چندان فعالی نیست و فقط در شرایط خاص - مرگ٬ بیماری٬ ناتوانی و عزل رهبری-(برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به فصل هشتم قانون اساسی: رهبر یا شورای رهبری) کاربرد پیدا می کند اما چون درجه اول به مقام پر اهمیتی چون رهبری مربوط می شود و از طرفی دیگر دوره ی انتخاباتتش ۱۰ ساله است به نظرم نمی توانیم چندان بی ارزشش بخوانیم. از رهبری که می گویی فریاد همه بلند می شود که ای بابا کجای کاری... ما اصلا رهبری را قبول نداریم و آن حرف های آقای گنجی در مورد رژیم سلطانی و انتقاد به ولایت مطلقه فقیه و غیره. کسی منکر این ها نشد. اما مسئله اینست که عدم شرکت ما در انتخابات و در پی آن حضور آقای جنتی و مصباح یزدی٬ رهبری متاسفانه ناپدید نمی شود.

تحریم انتخابات باعث می شود راه بازگشت روز به روز سخت تر شود و امکان انتخاب آزاد در دوره ی های بعد کمتر. چنان که نتیجه تحریم های گذشته این شده که اکنون ناظرین بر انتخابات نیز از محافظه کارانند...

عمل امروز ما سازنده ی فردای ماست. اگر نه خدا٬ تاریخ بر اعمال ما قضاوت خواهد کرد.

پاینده ایران

 

پ. ن ۱:من متاسفانه یا خوشبختانه خودم از بدبختی هایی که مردم در این ۲۷ سال کشیده اند باخبرم. و نیازی به یادآوری اسامی روزنامه های تعطیل شده٬  افراد زندانی شده و احیانا کشته شده نیست. اگر با استالین یا هیتلر هم طرف بودیم یا در سی سال پیش ایران زندگی می کردم٬ حرف هایم با اینها که گفتم چندان فرقی نداشت... به قول دوستی: دیگران خود دانند....

پ.ن ۲:ممکن است بعضی نکات گفته شده تکراری بوده باشد اما به نظرم در بعضی شرایط٬ بعضی مطالب را باید برای هزارمین بار هم که شده تکرار کرد...

پ.ن ۳:در نظر خواهی این پست به بعضی از کامنت ها جواب خواهم داد...

 

 


نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |