تبليغاتX
طبقه دوازدهم
طبقه دوازدهم
درباره وبلاگ
فقط به احتمال و بیشتر از آن، با یقین به وجود در است که آدمی گرد منطقه محصوری می گردد.
الف.بامداد
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
دوستان
میرکا
آش ایرونی
سبک ایرانی
عبور از راه بی نقشه
آنیما
مستطیل
نگار کویر
بند 209
خبرنامه دانشجويان تهران مركز
یاس و داس
ندای مردم خاموش
بیرجند نیوز
کافه ژورنال
موناد
هراس تلخ اندیشه
میرا
به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را
شیخ حق گو
ما همه خوبیم
مظنونین همیشگی
سرزمین گوجه های سبز
پيوندها
بی بی سی فارسی
روز آنلاین
ایسنا
ادوار نیوز
روزنا
تغییر برای برابری
مدرسه فمنیسیتی
کانون زنان ایران
دکتر سروش
سید محمد خاتمی
مسعود بهنود
محسن کدیور
محمدعلی ابطحی
مهاجرانی و جمیله کدیور
عباس عبدی
عمادالدین باقی
ابراهیم نبوی
سعید شریعتی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
قالب وبلاگ
امكانات

آشنای نا آشنا

خانم فالاچی هم که درگذشت. گذشته از تندروی هایش (به خصوص این اواخر در مورد اسلام) واقعا حیف شد. هم از اهالی قلم ومطبوعات بود وهم به دلیل مصاحبه هایش با شخصیت های تاثیرگذار و مهم تاریخ ما و محبوبیتش در ایران مرتبط با تاریخ معاصرما. علاوه براین ها در کل می شود گفت آدم جالبی بود. از آن دسته آدم هایی که نمی شود هنگام مرگشان افسوس نخورد. خواستم خودم بیوگرافی از ایشان بنویسم٬ گفتم مسلما ناقص خواهد بود. پس بخوانید مقاله مسعود بهنود را در بی بی سی در مورد ایشان.

 

چه کسی ایرانیست؟                 

سخنرانی آقای خاتمی در هاروارد فوق العاده بود. گمانم دهانشان باز مانده که "چه جالب... نگاه کنید...این هم ایرانیست انگار..." مگر ایشان آبروداری کند. آقای احمدی نژاد هم که تشریف برده اند نیویورک. ساعتی دیگر سخنرانی می کنند. خدا این دفعه را به خیر کند. باز هم لابد  آن حرف ها در مورد حق خیلی مسلم و هالوکاست و سرنگونی لیبرالیسم... من یک توصیه دارم به این دوستانی که مدام کتاب توصیه می کنند. لطفا چهار تا کتاب هم بدهید دست این آقا، بخواند بلکه وضع بهتر شود....(پاسخ به خودم: اگر قرار بود وضع با این چیزها بهتر شود تا به حال شده بود...)

 

حکایت نمک گندیده

بخوانید این را:

"....محرمانه دست تکدی به سوی آمریکا و اروپا دراز می کند و چون از رقابت صنعتی با این کشور ها کاملا مایوس شده، بنجل های صنعتی و آلات نظامی قراضه خود را به کشورهای آسیایی قالب می کند و این کشورها از روی خام اندیشی خیال می کنند این همان روسیه شورویست که ممکن است در مواقع مقتضی در برابر غرب از آنها حمایت کند در حالی که روسیه فعلی نه تنها تا خرخره مقروض غربی هاست که از هر نظر آسیب پذیر است و در عرصه جهانی از عهده هیچ نقشی بر نمی آید..."

 قسمتی بود از "آن حکایت ها" گفتگو هرموزکی با احسان نراقی. به نظرم بد نیست کسانی که این روزها به کمک روسیه دل بسته اند این جنبه قضیه را هم در نظر داشته باشند. راستی گمانم سقوط هواپیما ها هم.....

 

ناسیونالیسم یا فمنیسم؟هر دو...

سفر خانم انوشه انصاری  به فضا به عنوان اولين زن توريست فضايي جهان، افتخاریست برای ما. تبریک می گویم به تمام ایرانیان به خصوص ایرانیان فمنیست. به امید سفر همه ی زنان ایرانی ( و غیر ایرانی هم) از سرزمین اسارت ها و حقارت ها و بندها...

پ.ن: این پست وبلاگ کمی متفاوت از بقیه بود. در واقع شاید وبلاگ گونه تر بود. ولی گمانم بد نبود برای تنوع...


نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

« در تمام شب چراغی نیست

در تمام دشت

نیست یک فریاد

ای خداوندان ظلمت شاد

از بهشت گندتان ما را

جاودانه بی نسیبی باد

باد تا فانوس شیطان را برآویزم

در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین

باد تا شب های افسون مایه تان را من

به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین»

 

چهار تا

شرق. نامه. خاطره. حافظ

توقیف شدند. به همین سادگی....به سادگی همین یک جمله....

چهل روز می گذرد از مرگ اکبر محمدی.....

و چندهفته از صدمین سالگرد انقلاب مشروطه.....

صد سال است در جا می زنیم....صد سال...

می خواهم بروم در خیابان ها، کوچه ها داد بزنم:

 آهای.... مردم همیشه در صحنه، آزادی خواه، آزادی دوست .... صد سال است چه می کنید؟

می گوید: ما هیچ گاه پیش نرفتیم...ما فرو رفتیم....

و این واقعه ای تازه نیست...با توقیف بزرگ شده ایم...با توقیف زندگی می کنیم....با توقیف می میریم....

اما انگار عادتی نیست این مصیبت را....

و مردم عزیز وطنم....قربانیان این بازی همیشه تکرار....تکرار....

بازی که خود نیز در آن بازیگرند....و شاید نقش اول...

و اما تویی که بر سریر قدرت تکیه زده ای....

حکومت با کفر می ماند اما با ظلم هرگز.... نشنیده ای تا به حال؟

آخر این بازی همه بازنده ایم....باور نمی کنی؟

می گوید: خواهند شنید...باور خواهند کرد....خیلی زود....و خیلی دیر....

واما واما واما...

می گوید: پایبند باش به راه مردی که در آن سوی آب ها رفته تا ازصلح بگوید....

اصلاحات زنده است.

بله...بله...اصلاحات زنده است. همیشه زنده بوده است.

این اصلاح طلبانند که می میرند. می روند.

اما باید زنده ماند...باید باید...

باید ماند.

"ما می مانیم

در بند اما سبز"

 

« در تمام شب چراغی نیست

در تمام دشت

نیست یک فریاد

ای خداوندان ظلمت شاد

از بهشت گندتان ما را

جاودانه بی نسیبی باد

باد تا فانوس شیطان را برآویزم

در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آیین

باد تا شب های افسون مایه تان را من

به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین»

 

و دو نکته:

۱.شرایط شرایطیست که میانه رو ترین ها را هم رادیکال می کند. منطقی اندیشیدن و رفتار عقلانی وظیفه ی سختیست که بر عهده ی همه ی ماست. درگیر احساسات نشویم. این نقطه ضعف بزرگ ملت ماست و یکی از عوامل مهم آن صد سال در جا زدن. تصمیمات احساسی ممکن است لطمه هایی جبران ناپذیربه کشور وارد آورد. مهم این نیست که عاملان اجرایی این بدبختی و خفقان در آسایش اند و به ریش ما می خندند. مهم اینست که راه درست چیست. صلاح کار بسیار مهمتر است از انتقام.

 

۲. گلایه و خشم دوستان مخالف نظام از سفر خاتمی و صدور روادید برای ایشان در کنار توقیف این چهار نشریه خبر از تند تر شدن فضا می دهد. و قربانی در اصل میانه روی و مسالمت است. فاصله بین نظام و این بخش عظیم از مردم روز به روز بیشتر می شود و این بی گمان نوید دهنده روزهای خوشی در آینده نیست....

 

مرتبط:

گزارش گویا(به نقل ازایرنا)

توقيف مطبوعات در ايران؛ تنفس سخت‌ تر می‌ شود(بی بی سی)

آفتاب شرق غروب كرد - سرمقاله اعتمادملي 21 شهريور 1385


نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

چند روزی به سفری کوتاه رفته بودم، شرمنده دوستانی که به وبلاگشان سر نزده ام و با پوزش از حضور دیر هنگامم. به دنبال موضوعی می گشتم برای به روز کردن (نه از بی موضوعی بلکه از کثرت اتفاقات و موضوعات) که بابک پیشنهاد کرد خواندن دومین نامه طلاب به آقای هاشمی را. راستش بعد از خواندن نامه باز هم دچار بی موضوعی شدم و باز هم از زیادی موضوعات.

نمی دانستم از کدام بنویسم...از لحن تندش؟ از فاصله ی حوزه و بخشی منزوی از حاکمیت؟ از قرائت های مختلف از سخنان آقای خمینی؟ از بحث تساوی و عدالت در مورد حقوق زنان؟ از اینکه مشروعیت دولت را کدام می دهد؟ولی فقیه یا مردم؟  از قرائت های مختلف از دین؟ از پسندیده دانستن حکم اعدام؟ از اینکه آقای هاشمی چقدر دموکرات به نظر می آید نزد این دوستان؟ از اینکه شورا باعث تقویت حکومت می شود یا تضعیفش؟ اصلا فکر کردم می توان هم از حکایت این نامه نگاری ها نوشت که بسیار رایج شده است در بین همه.

نهایتا چند تا از اینها را ربط دادم به هم با محوریت دومین موضوع:

فاصله ی حوزه و بخشی منزوی از حاکمیت

به نظرم اول بد نیست نگاهی بیندازیم به عامل این اختلاف. واقعیت  اینست که دیکتاتوری چون دایره ایست که روز به روز تنگ تر می شود. آنقدر تنگ که در نهایت مرکز خود را حذف خواهد کرد. از 70 میلیون جمعیت روزی بود که همه خودی بودند و یقینا در آینده ی نزدیک همه می شوند غیر خودی.

اینکه هاشمی را هم از قدرت برانیم یعنی نزدیک شدن به آخر بازی. البته توانشان نیست از قدرت راندن او. ولی این را خواستن هم خود هشداریست بزرگ. دارد کم می شود از اهالی این خانه. تا ببینیم این کاهش تدریجی ساکنین که از روزهای اول انقلاب آغاز شد را پایان کی خواهد آمد؟

خب حالا برسیم به آخر و عاقبت اینکه آقای هاشمی بشود نماد مردم سالاری...

در واقع در این نامه شاهد جدالی هستیم بین تفکری که حاکمیت مردم را را برتر می داند و تفکری که اعتقاد دارد به حکومت اسلامی. تفکری که زن را لایق حقوقی برابر با مرد می داند(این داستان: هاشمی فمنیست می شود) و تفکر ضعیفه بین.

از این نمی توان گذشت که آقای هاشمی رفسنجانی سیاست مدارست به معنای نسبتا نزدیک به معنای حداقل سطحی کلمه. اما آیا شایعه بینگاریم همه ی سخنان را در مورد اموال ایشان ( و طریقه ی کسب آنها )؟ و آیا به راستی تاریخ فراموش خواهد کرد جریان اتوبوس ارمنستان را؟ آقای رفسنجانی سابقه ی خوبی ندارد. از روز روشن تر است این.

اما از طرفی دیگر هم قدرت ایشان را نمی توان نادیده گرفت و برتری تفکر (هر چند متغیر) ایشان را بر تفکر نو محافظه کاران. قدرت و سیاست بازی ایشان امتیازیست بزرگ و رستاخیز کارگزاران با مطبوعات نشانه ایست خجسته.

البته این هم نکته مهمیست که جدا شدن حساب این بخش از قدرت از نو محافظه کاران این فایده را هم دارد که از لحاظ جهانی نقطه های امید و اعتماد بیشتری به وجود می آید در ایران و در پیش واکنش هایی ملایم تر با ما.  

از طرف اصلاح طلبان کم لطفی ها شد به ایشان. با این حال این تمایل به تفکرات روشنفکرانه را دوست دارم به روش استاد بهنود خوشبینانه بنگرم. و بیاندیشم که ایشان راه بقا را در در این روش دیده اند(!) و توقعات دیگر ندارند...

انتخابات خبرگان نزدیک است و تمایل این عنصر خطرناک و قوی و غیر قابل اطمینان را به این گونه تفکرات به فال نیک گرفته و تبریک می گویم...اما نمی توانم خودداری کنم از گفتن این جملات...

 دیگر جدال با تاریکی نیست...

جدال در تاریکیست...

 

 


نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |