تبليغاتX
طبقه دوازدهم
طبقه دوازدهم
درباره وبلاگ
فقط به احتمال و بیشتر از آن، با یقین به وجود در است که آدمی گرد منطقه محصوری می گردد.
الف.بامداد
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
دوستان
میرکا
آش ایرونی
سبک ایرانی
عبور از راه بی نقشه
آنیما
مستطیل
نگار کویر
بند 209
خبرنامه دانشجويان تهران مركز
یاس و داس
ندای مردم خاموش
بیرجند نیوز
کافه ژورنال
موناد
هراس تلخ اندیشه
میرا
به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را
شیخ حق گو
ما همه خوبیم
مظنونین همیشگی
سرزمین گوجه های سبز
پيوندها
بی بی سی فارسی
روز آنلاین
ایسنا
ادوار نیوز
روزنا
تغییر برای برابری
مدرسه فمنیسیتی
کانون زنان ایران
دکتر سروش
سید محمد خاتمی
مسعود بهنود
محسن کدیور
محمدعلی ابطحی
مهاجرانی و جمیله کدیور
عباس عبدی
عمادالدین باقی
ابراهیم نبوی
سعید شریعتی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
قالب وبلاگ
امكانات

من خودم هرگز نتوانسته ام دقيقا بفهمم که یک فمنیست چه هست. تنها مي دانم كه مردم هروقت احساساتي ابراز مي كنم كه بين من و گل قالی تمایز ایجاد مي کند بهم مي گويند فمينيست هستم.   
                                                                                                                                           
« تریبون فمنیستی»

جایگاه فمنیسم در ایران امروز کجاست؟ آنچه که مشهود است این است که فمنیسم برای توده ی مردم حتی طبقه ی متوسط شهری غولیست ترسناک که خواسته هایی نامعقول و غیرعملی مطرح میکند. بسیاری می پندارند که فمنیسم خواستار حاکمیت بی چون و چرای زنان بر جامعه است یا گروهی دیگر (به خصوص اسلامگرایان ) جنبش های زنان را مخالف اسلام  و تنها هدفش را دستیابی به آزادی پوشش می دانند. در صورتی که جنبش های زنان به خصوص در ایران خواسته ای جز دریافت کمترین حقوق انسانی ندارند. اهداف ما جز از مسائلی روشن و ابتدایی فرا تر نمی رود. مساله این است که زن در ایران(وبسیاری جوامع دیگر) از به کل از حق زیستن محروم است. و خواست ما در درجه اول ملزومات اولیه زندگی چون از بین بردن حق طلاق يکطرفه مرد، منع چندهمسري، حق حضانت فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تغییر سن کيفري دختران به 18 سال و....  است و در درجه دوم و در کنار مورد اول برابری، رفع کامل تبعیض جنسیتی و شایسته سالاریست است .این ها هیچ یک نه آن تفکرات وحشتناک درباره فمنیسم  را تایید می کند و نه ضدیت با اسلام را. بله، شاید این ها با برداشت هایی سنت گرایانه از دین منافات داشته باشد اما مخالف اصل آن نیست فراموش نکنیم فمنیسیم اسلامی از شاخه های فعال در امور زنان در جهان است. البته این ها تنها نگاهیست به اهداف جنبش و من نه موضوع این بحث و نه در تخصص خود می دانم که به عمق و حاشیه مطلب وارد شوم. کاملا مشخص است بین آنچه هستیم و آنچه که می پندارند فاصله ای بسیار است. حالا اینکه چرا اینگونه شده خود سوالیست مهم تر. تفکر مردسالاری در فرهنگ اسلامی سنت گرایانه (نمی گویم ایرانی که عده ای فریادشان بلند شود ما دوره ی مادرشاهی داشتیم در ایران باستان) جایگاهی محکم دارد و حکومت (به خصوص دولت فعلی)  نیز پشتیبان درجه ی اول این تفکر . اما این صرفا آن چیزیست که وجود دارد اما اشکال جنبش در این میان کجاست؟ این امریست غیر قابل انکار که مردم تا حدودی فراموش شده اند و سخت چسبیده ایم به حکومت. اصلاح یک حرکت دو سویه است. یک سر در جامعه و سر دیگر در حکومت. مساله این است که اصلاح جامعه ممکن نیست مگر با اصلاح حکومت و اصلاح  حکومت نیز بدون اصلاح جامعه میسر نمی شود.زیرا که حکومت نا سالم اجازه ی اصلاح مردم را نخواهد داد و جامعه ی بیمار فرصت درمان حکومت را... .عدم توجه به عامه ی مردم از مهمترین نقطه ضعف های جنبش های روشنفکریست . بار ها گفتم این که نیاز همه ی مردم است کافی نیست. اگر با آگاهی بخشیدن نیاز را به خواست تبدیل نکنیم تلاش ها بر باد خواهد رفت. البته این را نیز نباید فراموش کرد که انتظار بیش از حد مخرب است. هنوز حتی نمی توان با یقین گفت در آغاز راهیم...

پ.ن: این همه صرفا عقیده شخصی من پیرامون آن چیزیست که در اطراف می گذرد وبی گمان هیچ ادعایی مبنی بر اینکه نظرم کارشناسانه،  تخصصی و یا چیزی شبیه به آن است  ندارم...


نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

پلان اول:

نزدیک حسینیه ارشاد قرار گذاشتیم. حالا اینکه حسینیه ارشاد چه ربطی به میدان هفت تیر دارد، نمی دانم. زیر آفتاب منتظرم. پس از یک ربع خانوم تشریف آوردند. سوار تاکسی می شویم.

پلان دوم(در پارک):

آن طور که تصور می کردیم شلوغ نیست . طبق معمول بیشتر نیروی انتظامی. مردم پراکنده اند. می چرخند در پارک، می چرخند دور میدان. می چرخند اما نمی روند.

پلان سوم(باز در پارک):

مردی شاید از نیروی انتظامی(به هر حال با لباس شخصی): شما بی دینید. بی خود می کنید آزادی می خواهید. آزادی یعنی دین. قرآن...

پلان چهارم(باز هم در پارک):

صدایی می شنویم . آشناست. ای زن، ای حضور زندگی.... به دنبال صدا می روم. ۲۰ ، ۳۰ نفر روی زمین نشسته اند. می روم در کنار دختری می نشینم. اتفاقا همنام خودم. شاید ۴ یا ۵ سال بزرگتر. دستم را می گیرد. دستان هم را می گیریم. ای زن ای حضور زندگی... به سر رسید زمان بندگی.... 

مامور نیروی انتظامی ( زن- حدود ۲۵ ساله): بلند شید خانم ها. بلند شو عزیزم. (مجبور نیستی با آن لحن بگو یی عزیزم بهتر است با آن لحن فحش دهی. )

یک گروه بلند می شوند. گروهی نشستند شاید ۶ نفر بلند شدند.

همچنان می خوانیم. ای زن ای حضور زندگی...

مامور نیروی انتظامی(باز زن) :بفرمایید خانم ها سوار اتوبوس شید.

من هم کم کم تصمیم به رفتن می گیرم. به دوست کناری هم می گویم بلند شید. هزینه بیش از این بی فایدست. دیگر ۱۰، ۱۱ نفر بیشتر ننشسته اند.

همچنان می خوانند و من از دور شاهد ماجرا. اسپری زده می شود. باتوم ها را در می آورند. و من از دور شاهد ماجرا. مگر می شود احساساتی نشد؟ به بقیه می گویم شما مگر وجدان ندارید. یکی نیست بگوید خودت اگر داری برو کمکشان.

به گمانم دستگیر شدند. در بی بی سی شنیدم چند تایشان دستگیر شدند. خودم ندیدم.

پلان پنجم(کنار میدان):

زن جوانی می گوید اگر پلاکاردی چیزی دارید درآورید می خواهم فیلم بگیرم از پلاکارد ها.

س : چرا فیلم می گیرید؟

زن: برای ماهواره.

من: کدام شبکه؟

زن: مجاهدین.

مغزم سوت می کشد. عجب. چه جرعتی دارد این دختر....

پلان ششم:(آن طرف میدان)

مرد جوان: برای چه جمع شده اند اینجا؟

مرد میانسال: برای گرفتن حقوقشان.

مرد جوان:(به شوخی) پس برویم، به ضرر ماست .

مرد میانسال : نه. به نفع خودشونه.

پلان هفتم(وسط میدان):

از وسط میدان صدا می آید. صدای اعتراض.

مرد ها هم همراه شده اند.

باز متفرق می کنند.

پلان هشتم(باز وسط میدان):

مردم می گویند ولش کن. ولش کن.

گویا دخترکی را گرفته اند.

زن پیری گریه می کند.

می گویم: چه شده؟

می گوید: من دبیرم . توان زدنم نیست. دستم زدن نمی تواند. با باتوم زدند به گردنم.

نزدیک است من هم زیر گریه بزنم. زن میانسال راه رفتن هم برایش مشکل است.

پلان آخر ندارد

این داستان ادامه دارد...

چند نکته:

۱.یک سوال. چرا هر کس که می پرسید چه خبرست زمانی که پاسخ می شنید روز همبستگی ملی زنان پوزخند می زد؟ شاید برای اینکه گمان می کردند بی اثر است. شاید هم درد خودشان نمی دانستند و در دل می گفتند چه بی کارهایی... شاید هم معتقد بودند به اندازه کافی از حقوق لازم بهرمند شدیم!!!!!!!!!!

۲.من هنوز می گویم هزینه زیاد بیهوده است. روش مسالمت آمیز و تا حد امکان کم هزینه. عقلانیت سیاسی مهمترین مساله. تناسب هزینه و فایده را از یاد نبریم.

۳. باز هم می گویم این ها هیچ ربطی به اسلام ندارد. برداشت های خشک مغزانه را به حساب دین نگذاریم. به قول پارسا دین مانند یک ماده خام است .

۴. و یک سوال دیگر. بیشتر آنان که بچه ها را می زدند زن بودند. چرا؟ فقط انجام وظیفه می کنند؟ یا مغزشان را شست و شو دادند که ما ضد اسلامیم؟

۵. من واقعا متاسفم که مسئولین هر موضوع اجتماعی و صنفی را به مساله سیاسی تبدیل می کنند. آیا این نشانه این نیست که... خب بهترست خلاصه کنم که اگر حقید چرا این همه هراس دارید از باطل؟

گزارش بی بی سی، گزارش گویا(بازداشت بيش از ۶۰ نفر از تجمع کنندگان)، عکس های کسوف، عکس های منصور نصیری، گزارش آسیه، آزاده، اگنس، سلماز، الهه، عصیان، فعالان حقوق بشر، عکس، پیام، عاطفه،  کانون زنان ایرانی،  آزاده اکبری، بیانیه گروه هماهنگ کننده، سایه، مریم، الناز، AP، رها،


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

 

logo-zananzzzz.jpg

از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طي 100 سال گذشته، تلاش زنان ايراني همواره متوجه دستيابي به حقوق برابر و انساني بوده است. اما با وجود تمامي اين تلاش ها، در کليه قوانين از جمله قوانين مدني و جزايي، حقوق اوليه زنان همچنان ناديده گرفته شده و بن بست هاي قانوني بسياري را بر زندگي زنان جامعه ايراني تحميل کرده است.
ما زنان در 22 خرداد سال گذشته يک دل و يک صدا اعتراض خود را به کليه قوانيني که حقوق زنان را نقض کرده ابراز داشتيم اما مطالبات بر حق ما همچنان بي پاسخ مانده است. بدين سبب امسال نيز در پيگيري قطعنامه 22 خرداد سال گذشته دوباره گرد هم خواهيم آمد و خواسته هاي مشخص خود را از جمله منع چندهمسري، لغو حق طلاق يکطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن کيفري دختران به 18 سال، حق شهادت برابر، و لغو قانون قراردادهاي موقت كار و ديگر قوانين تبعيض
آميز اعلام خواهيم کرد.
از اين رو از همه شهرونداني که به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند مي خواهيم به گردهم آيي که به اين منظور در روز دوشنبه 22 خرداد ماه 1385 (ساعت 5 الي 6 بعدازظهر در ميدان هفت
تير) برگزار ميشود بپيوندند.

جمعي از فعالان جنبش زنان
1.سيمين بهبهاني
2. پوران فرخزاد
3. شيرين عبادي
4. مهرانگيز كار
5. فريبا داوودي مهاجر
6. نوشين احمدي خراساني
7. پروين اردلان
8. فيروزه مهاجر
9. خديجه مقدم
10.سوسن طهماسبي
11. نرگس محمدي
12. ژيلا بني
يعقوب
13.فرزانه طاهري
14.شهلا لاهيجي
15.سيمين مرعشي
16.منصوره شجاعي
17.ناهيد ميرحاج
18.شهلا انتصاري
19.شيوا نظرآهاري
20.هما زرافشان

و بیش از هزار نفر دیگر...

پ.ن1:  بهتر بود لوگو هم مانند تجمع مسالمت آمیز بود . به نظرم حس خوبی را منتقل نمی کند.

پ.ن2: امید که مشکلات ۸ مارس پیش نیاید( که می آید).

پ.ن3: در پاسخ آقای اسماعیلی: اتفاقا به نظر من اینکه مثلا (به قول خودتان) در زمان خاتمی ما را می کشتند حالا نمی کشند دلیل اصلاح پذیری می شود. چرا؟ چون نشان می دهد سیاست ثابت غیر قابل تغییری وجود ندارد. بنابراین می توان به پیش رفت یا به عقب بازگشت. در ضمن من دلیل اعتقادم به اصلاحات و نظرم را در مورد اصلاح پذیری حکومت جمهوری اسلامی در مجموعه مقالاتی با عنوان "چرا در انتخابات شرکت می کنیم؟" در آستانه انتخابات خبرگان (که شخصا وجودش را چندان مفید نمی دانم) به طور کامل شرح خواهم داد.

پ.ن4: در پاسخ مرد یخی: محسن جان من تا به حال هیچ نظری را جز یک جوک (آن هم چه جوکی!) حذف نکرده ام. آن پس از تایید در واقع یک نماد است. نماد اینکه توهین به دیگران را نمی پذیرم. به خصوص اگر به مخالفینم باشد. چون به نظرم از کیسه خلیفه بخشیدنست. و شما یقین داشته باشید که جز مطالبی که علنا ناسزاست هیچ کامنتی را خذف نکردم نمی کنم و نخواهم کرد.

پ.ن۵:..........................................


نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 توسط ستاره | لينك ثابت

این چنین که پیداست ماجرای آذربایجان بیخ پیدا کرده و بی گمان نمی توان بی توجه از کنار آن گذشت. جمع بندی می کنم از گفته ها و دیدگاه ها که بدون شک اکثرشان به گوشتان آشنا می آیند:

اول اینکه گویا دیواری کوتاه تر از آقای نیستانی (و طبق معمول اهل قلم)  پیدا نشده است. مسئول اصلی حتی نمی توان گفت سردبیراست بلکه به نظر بیشتر باید یقه  وزیر ارشاد را گرفت که سردبیر عزل و نصب می کنند.

حالا تصور کنید اگر زمان دولت خاتمی و یکی از روزنامه های اصلاح طلب بود که چنین اشتباهی مرتکب شده بود واکنش اصول گرایان چه بود؟(و حالا چه؟) البته قصد نشان دادن مظلومیت دولت اصلاحات  نیست، قصد یاداوری این نکته است که طرفداری از ارزش های ملی فقط گاهی اوقات به کار می آیند نه همیشه.

دیگر اینکه اصلا موضوع بیشتر به سو تفاهم شبیه است تا توهین. در نظر من اصلا آن کاریکاتور توهینی به قومیت ها نبود و علاوه بر این که کمی زیادی تعصب  به خرج داده شده  نمی توان انکار کرد که در واقع به نوعی جرقه ای بوده .بگذارید مثالی بزنم: شخصی هر چه توانست بار شترش کرد دست آخر یک پر که یادگار مادرش بود به آن اضافه کرد. شتر بیچاره تلف شد و مرد انگشت به دهان بر جای. در واقع لیوانی را که پر شده را یک قطره لبریز می کند. پس ۱.مساله قومیت ها در ایران زمین پدیده یا شاید بهتر است بگویم مشکل دیرینه ایست.  ۲.هر عامل دیگری نیز ممکن بود این اتفاق را باعث شود

دیگر اینکه مسئولین عزیز طبق معمول در این جریانات هم گیر داده اند به این به اصطلاح خارجی هایی که اصلا معلوم نیست چه کسانی هستند.و جالب اینکه اینجا همه برای این موجودات جاسوسی می کنند این خارجی ها همه جا بمب می گزارند نا امنی و اعتیاد و فساد ایجاد می کنند. ای بابا دست بردارید از این دشمن خیالی. اصلا فرضا خارجی وجود دارد که این کار ها را می کند 1. دشمن در جایی انگشت می گزارد که ضعف وجود داشته باشد 2. زمانی که در جایی ایراد وجود داشته باشد چه زودتر و چه دیرتر بلاخره پیامدش مشخص می شود حالا اگر عامل تقویت کننده ای وجود داشته باشد سریع تر.

و آخر اینکه مانند همیشه می گویم: سرکوب نتیجه عکس در پی دارد .یک بار هم که شده سیاستمدار به معنی واقعی کلمه باشید.

 

تمام


نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |

دیکتاتوری اصلاح پذیر نیست.آزموده را آزمودن خطاست. خاتمی دروغ گو، ریا کار، ترسو.... اصلاحات وسیله ای برای افزایش عمر نظام. این عبارات ما را به کجا برد؟ 9سال می گزرد از آن فرخنده روز. از 2 خرداد سال 1376 .آن حرف ها، لبخند ها، حضور ها، امید ها...تاریخ به یاد خواهد داشت اگر ما از یاد بریم. امروز پس از 9 سال که به پشت سر می نگرم. دلیل کنار رفتن اصلاح طلبان را از حکومت و از آن مهمتر از قلب ها در خودمان جست و جو می کنم. در لا به لای همان عبارات. چرا به این نیندیشیدیم که شانزده سال را ، نه...، صد سال را، نه...، سال های سال را چگونه توان اصلاح کردن در هشت سال؟ فراموش کردیم که ویران کردن سهل و ساختن سخت دشوار است.خاتمی اهل شعاربود،  ما چرا فراموش کردیم آن شعاری که آن همه خود را پایبندش می نمایاندیم؟ چه شد زنده باد دشمن من؟ گویند آزموده را آزمودن خطاست .آری. بی گمان...اما می پندارم آنچه بارها آزمودیم تندرویست .چگونه فراموش کردیم آن تجربه بیست و هفت سال پیش را؟گویند رای ما را چه فایده؟ پس از کجا آمد بیست و دو ملیون رای خاتمی؟ اگر قهرمان می خواستیم چرا به اصلاحات دلبستیم؟ آن انقلابست که قهرمان پرورست نه اصلاحات. امروز که می شنوم فریاد هم وطنانم را از این سو و آن سوی وطن... از خود می پرسم چه باید می کردیم؟ کجا بود اشتباه؟ چه باید کرد؟

سکوت آب

می تواند خشکی باشد و فریاد عطش

سکوت گندم

می تواند گرسنه گی باشد و غریو پیروزمند قحط

همچنان که سکوت آفتاب

                              ظلمات است-

اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست:

غریو را تصویر کن

عصر ما

در منحنی تازیانه به نیشخط رنج

همسایه مرا

بیگانه با امید و خدا

و حرمت ما را

که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و

آن نگفتیم

               که به کار آید

چرا که تنها یک سخن

                            یک سخن در میانه نبود

-آزادی

ما نگفتیم

تو تصویرش کن!


نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 توسط ستاره | لينك ثابت |