لطفا لینک را اصلاح کنید.
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 توسط ستاره | لينك ثابت |
لطفا لینک را اصلاح کنید.
در میان مباحثی که این روزها در مورد انتخابات ریاست جمهوری مطرح می شوند، آنچه مورد بررسی و توجه کمتری قرار می گیرد شرایط خاص حاکم بر جامعه ایران و پیامد های آن است.
دولت احمدی نژاد از لحاظ فشار اقتصادی و روانی بر مردم، سرکوب و سعی در جهت ایجاد فضای بسته در جامعه ی مدنی، در طول تاریخ معاصر، کم سابقه و بلکه بی سابقه است و در چنین شرایط بی سابقه ای باید واکنش بی سابقه ای را هم از مردم انتظار داشت.
بسیار شنیده می شود که خاتمی همچنان محبوب ترین چهره ی اصلاح طلب است و بالاترین اقبال عمومی را داراست. گفته می شود که جامعه ی ایران مطالبات اصلاح طلبانه دارد و خلاصه اینکه اصلاح طلبان در انتخابات آتی مورد استقبال قرار خواهند گرفت.
اثبات این که سید محمد خاتمی هنوز در بین مردم محبوب ترین و مطرح ترین افراد البته در میان سایر اصلاح طلبان است و شانس بیشتری برای پیروزی در انتخابات دارد مورد نظر من نیست. سوال این جاست که محبوبیت خاتمی یا به طور کلی جریان اصلاحات در شرایط فعلی تا چه اندازه به معنای اصیل محبوبیت نزدیک است؟
حکایت کسی است که در حال غرق شدن در آب است و به هر چه دست می آویزد تا از مرگ نجات یابد و در آن زمان به سود و زیانی که از این آویختن نصیبش خواهد شد نمی اندیشد. گرچه همچنان عقلانیست آویختن به آن نجات دهنده. چون غریق را چاره ای جز این نیست.
به فرض که اصلاح طلبان به ائتلاف می رسند، آقای خاتمی یا کاندیدای احتمالی دیگری تایید صلاحیت می شود، انتخابات برگزار می شود و ایشان مورد استقبال اکثریت مردم ایران قرار می گیرند و به اصطلاح در انتخابات پیروز می شویم.
اما این رای تا چه اندازه از آن اصلاحات است؟
این واقعیت را نباید نادیده گرفت که اصلاحات برای بسیاری از مردم هرگز ایده آل نبوده. باوری که خود را با آن جمله ی رایج بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد، نشان می دهد. البته این باور خاص عامه ی مردم نبوده و بخش عمده ای از جامعه ی تحول خواه آن را با شکلی متفاوت مثلا با عنوان لزوم تکیه بر مطالبات حداقلی تعبیر می کنند.
صرفا تکیه بر مطالبات حداقلی انتقاد چون منی را برنمی انگیزد، چرا که خود شامل همان بخش از جامعه ی تحول خواه است!
اما این جا جای ابهام است که واژه ای مبهم و نسبی مانند بد باید چگونه معنی شود. ورود چنین واژه هایی به حوزه ی اندیشه ی سیاسی آینده ی روشنی را رقم نمی زند. اینکه در شرایط فعلی و تحت فشار دولت احمدی نژاد مردم به اصلاح طلبان روی آورند، در حالی که هنوز مشکلاتی با اندیشه ی اصلاح طلبانه وجود دارد، گرچه انتخابیست لازم اما به تنهایی آگاهانه نخواهد بود.
در رابطه با تعریف اصلاحات، خط قرمزها و ظرفیت هایش هنوز مسائل و ابهامات بسیاری وجود دارد که برای نهادینه شدن اصلاحات نیاز به حل و رفع آن هاست.
مجبور بودن برای محبوب بودن کفایت نمی کند.
و کمپین یک میلیون امضا دو ساله شد.
تولد دو سالگیت مبارک!
سرود جدید کمپین را که گوش کردم نمی دانم چرا به یاد صحنه ی آخر فیلم پاپیون انداختم:
"حرومزاده ها... من هنوز زنده ام."
***
آری
در مرگ آورترین لحظه ی انتظار
زندگی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم.
در رویاها
و در امیدهایم!
پ.ن: از دوسالگی کمپین در سایت بخوانید.
پ.ن۲: متنفرم از سانسور کردن دیالوگ فیلم.
پ.ن۳:با وبلاگ میرکا تازه آشنا شدم. پست آخرش روایت جدیدی از تعدد زوجات است. جالب است. به خصوص برای کسانی که مثل من به حال و هوای دوران مشروطه علاقه دارند.
نمی دانم فعل بازگشتم تا چه حد مناسب باشد، مگر هیچ گاه رفته بودم؟
تاریخ آخرین مطلب نشان می دهد که نه ماه و چند روز است ننوشتم و حالا می نویسم.
قالب وبلاگ را که می بینید، تغییر دادم. اصلا به یاد دارید قالب قبلی را؟ به هر حال به یاد شبکه خبرم می انداخت. خیلی سیاسی اش می کرد.خیلی خشک بیشتر. در این یکی دستم بازتر است.
در لینک ها هم تغییراتی داده ام. مهم ترینش دو سایت کمپین یک میلیون امضاست که اضافه شده است به پیوند ها. جنبشی که این روزها بیشتر وقت و فکرم اختصاص به آن دارد. اینکه بیشتر توجهم بر کمپین معطوف شده به این معنی نیست که جریان اصلاحات را دنبال نمی کنم. اگر بگویم علاقه ام به کمپین زاده ی نگرش اصلاح طلبانه ام است بی راه نگفته ام. البته اندیشه های فمنیستی که جای خود دارد.
و جمله ای زیر عنوان وبلاگ نوشته شده بود که حالا نوشته نشده. اصلاحات بهترین راه ادامه.
چه جای انکار؟ هنوز بر همان عقیده ام. اما از اینکه با شعاری خود و نوشته هایم را تعریف کنم یا به گونه ای ناظر باشد بر اندیشه ام بیزارم.
عادت به شخصی نوشتن که بخشی از ماهیت وبلاگ نویسی است نداشته ام هیچ وقت. اما خب برای اولین پست بعد از این همه مدت نمی شود اجتناب کرد.
بعضی دوستان را در اثر مرور زمان و رفت و آمد این جهان مجازی گم کرده ام. چند وبلاگ هک شده و چندتایی حذف! بعضی نام وبلاگ را تغییر داده اند و بعضی خودش را.
و شادیم از حضور کسانی که سر جایشان بودند و به خصوص مطلب جدید هم داشتند به سختی قابل توصیف است. شاید توقع نا به جایی باشد این که بخواهی همه چیز را مانند گذشته بیابی. نا به جا اما قابل درک. انگار کسی مدت ها از شهر و خانه اش دور بوده و زمانی که برمی گردد دوست دارد همه چیز را همان جا که بوده بیابد... به همان شکل که بوده...
پ.ن: فراخوان «ائتلاف فعالان و گروه های جنبش زنان» علیه لایحه «حمایت از خانواده»
پ.ن ۲: نیمه تاریک ماه دلارام را بسیار دوست می داشتم. غمگین شدم از اینکه دیگر نمی نویسد آن جا.
الف.م.سپیده دم را انگار هک کرده باشند و محسن را در مشق های من.
هر کس فکر می کند گم شده، خودش خودش را پیدا کند لطفا. منتظرم.
دوستتان دارم...
***
گل ها را آب داد. گوش سپرد به قطرات آبی که از بالکن می ریخت.
الوار خیس می شوند می پوسند. فردا
وقتی بالکن فرو ریخت
او می ماند میان آسمان و زمین
آرام٬ زیبا٬ در دو دستش
دو گلدان شمعدانی٬ بر لبش لبخند.
«یانیس ریتسوس»
این را در حاشیه کتابی دیدم که انگار در حال گوش دادن به سخنرانی کسی! می خواندم. احتمالا یک یا دو سال پیش. به هر حال شاید مزخرفی باشد مناسب!
ملت ایران ایستاده است
دنیا بداند
ملت ایران ایستاده است
خسته شدم...
می توانم بنشینم؟
بدوم؟
راه بروم؟
و دنیا هم نداند؟
پ.ن: فعلا این پست باشد برای تنوع٬ زود بر می گردم...
چند روز پيش در وبلاگ يكي از یاران اصلاح طلب در بخش نظرات كامنت هايي را خواندم كه حقيقتا مرا به فكر واداشت. باورش برايم سخت بود عزيزان اصلاح طلب چنين ادبياتي را براي بحث با یکدیگر برگزينند. مرا با محتواي مباحث كاري نيست و نيازي نيز به آوردن كامنت هاي مذكور نيست و اين تنها بهانه اي شد براي انتقاد و شايد گلايه هايي٬ حتی و شاید به خصوص از بزرگان اصلاحات. شاید اینکه از حزب و شخص خاصی نام نمی برم را نشانی از زیرکی بدانید. انکار نمی کنم که با این عمل از بحث های حاشیه ای جلوگیری می شود. اما قرض نه اینست. خواستم مخاطب همه باشند. حتی خودم.
از متهم كردن يكديگر به تفرقه افكني آغاز مي كنم. بيماري مهلكي كه نظام از ابتدا به آن دچار بود و اپوزيسيون هم كم و بيش درگير با آن، گويا احمقانه بود اصلاح طلبان را از آن مصون پنداشتن.
خاطره ي تلخ انتخابات دوره ي نهم رياست جمهوري از ذهن پاك نشدنيست و نتيجه اي که البته تنها یکی از عللش عدم اتحاد ما بود٬ فراموش نشدني. این تجربه به ما آموخت که چند دستگی و معرفی چند کاندیدا که البته در شرایطی دیگر می تواند نشانی از پیشرفت باشد٬ در چنان وضع و حالی عامل شکست خواهد بود. این را آموختیم و برای آموختنش بهایی گزاف پرداختیم.
اما از هراس چاله به چاه افتادن نيز عقلاني نيست. به بهانه و به دليل جلوگيري از تفرقه يكديگر را از سخن گفتن منع كردن نه تنها با اصول دموكراسي مغايرت دارد كه باعث ركود و نزول است و حل نشدن مشكلات. بي گمان از هراس درد استخوان شكسته بد پيوند خواهد خورد و فعلا استخوان اصلاحات از همه شكسته تر.
ضمنا این از حربه هاييست كه كاربرد زيادي دارد وقتي نظام مي خواهد جامعه را به بهانه اي وادار به سكوت كند و شایسته نیست ادعاي اصلاح نظام و عملكردي مشابه...
اگر قرار بر اين است اتحاد اين چنين به وجود آيد پس پايدار باد تفرقه و گسستگي. آنچه باعث اتحاد است رفتار دموكراتيك و تحمل نظر مخالف است و شكي نيست اتحاد كاذب سم كشنده ايست. تفرقه نيز زاده ي مطلق گراييست و اتفاقا چنان ادبيات و اتهاماتی. تكثر آرا را نشان تفرقه دانستن انديشه دوستان كيهانيست. بد نيست ما هم امسال را سال همبستگي ملي اصلاح طلبان اعلام كنيم و بهانه ايجاد تفرقه با چوب و چماق به جان هم بيفتيم! فرضا بهانه به جاي مبارزه با آمريكا مبارزه با جناح مقابل باشد و محافظه كاران.
مطلب ديگر قابل ذكر محكوم كردن هم به جدايي از اصلاحات است و يكديگر را غير اصيل خطاب كردن. اين هم مفهوميست بسيار آشناست. اصلاح طلبان خود بزرگترين زخم خورده ي اين خودي و غيرخودي كردن ها هستند. نه در "خود" حكومت جايي دارند و نه در "خود" مخالفين نظام و به عبارتي غير خودي ترين گروه برایشان نام مناسبیست. جالب اينكه با وجود اين تجارب ارزنده! و دردناك خود نيز اين خطا را مرتكب شديم. به علت اختلاف عقايد مرزها و ديوارها را پر رنگ كردن است كه تفرقه ايجاد خواهد كرد. بگذاريم اصلاحات نقطه ي مشترك جاودان ما باشد و دليلي براي يگانگي.
گرچه جای تبرئه کردن نیست٬ اما وقتی دردی و زخمی در جامعه ای رایج است ساده انگاریست که از سلامت خود مطمئن باشی. با وجود این بدان سبب که نام اصلاح طلب بر خود داریم و هدف نیز حقیقتا اصلاح است٬ باید اصلاح خود را در الویت قرار دهیم. از آنجا که گفته اند هر چه بگنند نمکش می زنیم و باقی ماجرا...
پ.ن: سخنان آقای کروبی قابل توجه و خواندنیست.